نجوا
نجوا: به سوی تو می آییم
خدایا کلمات شرقی من به خاطر تو زنده اند و می تپند.همه سروده هایم از نام تو اغاز میشوند نامی که از روز ازل تا کنون همچنان تازه و با طرواوت است. من گلهای بنفشه را با تو شناختم و باران های موسمی را به خاطر تو به اتاقم راه دادم .خدایا من تو را در همه اینه های جهان در صدای یک فروشنده دوره گرد در گیسوان پریشان مادرم در کتاب هایی که زیر نور شمع ورق میخورند دیده ام.من احوال تو را کنار پلکانی که به ماه میرسد از عاشقی گمنام پرسیده ام.خدایا مرا همسفر درشکه های مانده در برف مکن مرا در متن تاریک سکوت تنها مگذار مرا در جهانی که در من جریان دارد سرگردان مخواه.خدایا سوگند به دهانهایی که با نام تو زیبا شده اند سوگند به چشمهایی که جز تو چیزی نمیبینند سوگند به گیاهانی که عطر تو را منتشر میکنند سوگند به پلهایی که پاهای کهنه مرا به تو میرسانند. همیشه تو را در کنار خود میبینم که با یک دست زنگی را نشانم میدهی و با دستی دیگر مرگ را. خدایا میدانم اگر نگاه از تو برنگیرم هر یک از انگشتانم شقایقی شکوهمند میشوند
- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد.