تاثیر ماندگار

چگونه تأثیری ماندگار از خود برجای بگذاریم

 اگر می‌خواهید بدانید که چگونه تأثیری به‌یادماندنی داشته باشید، نگرانی اصلی شما باید در مورد تأثیری که در برخورد اول می‌گذارید باشد. برداشت اولی که شخص از کسی دارد، معمولاً یک تأثیر دائمی بر روی تصور کلی و پایداری که او از آن شخص در ذهن دارد می‌گذارد. راه‌های مختلفی برای ایجاد یک تأثیر ماندگار بر افراد وجود دارد، خواه فقط برای چند لحظه با آن‌ها باشید و یا برای یک مدت طولانی.

 به‌طورکلی ما با چهار دسته از افراد در ارتباط هستیم. کسانی که با آن‌ها کار می‌کنیم، مردمی که با آن‌ها معاشرت می‌کنیم، افرادی که ما در طی زندگی خود به‌صورت گذرا ملاقات می‌کنیم، و کسانی که ما با آن‌ها رابطه‌ای نزدیک و طولانی‌مدت داریم. زمانی که مسئله ایجاد یک تأثیر طولانی‌مدت بر روی اشخاص مطرح باشد، روشی که این کار را انجام می‌دهید تا حدودی زیادی به دسته‌ای که فرد به آن تعلق دارد بستگی دارد. یک موضوع مشترک در این‌ها، این است که شما می‌خواهید تأثیری که از خود بر جای می‌گذارید، یک تأثیر مثبت باشد.

 یکی از بهترین راه‌ها برای به‌جای گذاشتن یک تأثیر خوب، این است که همیشه با لبخند با مردم احوال‌پرسی کنید. برخورد مثبتی داشته باشید. در هنگام صحبت کردن با آن‌ها، به چشمان آن‌ها نگاه کنید. به آنچه آن‌ها می‌گویند گوش کنید. کاری کنید که آن‌ها احساس کنند که نظرشان، داستان‌هایشان، و یا ایده‌هایشان برای شما جالب است. این روش در محل کار و درموقعیت‌های اجتماعی به‌خوبی جواب می‌دهد.

هیچ دلیلی برای انکار این مسئله که مردم بر اساس ظاهر فیزیکی در مورد اشخاص قضاوت می‌کنند وجود ندارد. شما می‌توانید با ایجاد یک ظاهر ویژه و خاص، تأثیر ماندگاری بر این افراد داشته باشید که حتی تا مدت‌ها بعدازاین که شما آنجا را ترک کردید، به یاد خواهند آورد. حتماً مطمئن شوید که مدل پوشش شما برای موقعیت مناسب باشد. شاید بتواند لوازمی جانبی که باعث می‌شود دیگران شما را با آن مدل به یاد بیاورند پیدا کنید. افراد می‌توانند شما را به‌عنوان فردی با روسری‌های رنگارنگ، کفش‌های غیرمعمول، و یا دستمال‌گردن‌های هنری به یاد بیاورند.

 اگر می‌خواهید تأثیر مثبت پایداری بر روی افرادی که با آن‌ها کار یا معاشرت می‌کنید و یا رابطه نزدیکی با آن‌ها دارید داشته باشید، باید تصمیم بگیرید می‌خواهید با چه ویژگی ای به یاد آورده شوید. آیا می‌خواهید آن‌ها شما را به‌عنوان فردی کارآمد، مرتب، و وقف کارشده، بشناسند؟ آیا می‌خواهید آن‌ها شما را به‌عنوان فردی بشناسند که در مورد رؤیاهایش پرشور است، متعهد به یک هدف است، و کسی که به نظر می‌رسد در موقعیت‌های مختلف مثبت اندیش است؟ آیا می‌خواهید آن‌ها شما را به عنوان فردی که نقش مهمی که در زندگی آنان دارد به خاطر بیاورند؟

شاید بهترین راه برای به‌جای گذاشتن یک تأثیر ماندگار، این است که هرروز را طوری زندگی کنیم که انگار اعمال ما در آن روز همان چیزی است که وقتی مردم به ما فکر می‌کنند به ذهنشان خواهد رسید. از تأثیر اولی که ایجاد می‌کنید، تا اثر ماندگاری که می‌خواهید بر جای بگذارید، سعی کنید خودتان را به‌عنوان فردی متکی به نفس، مثبت اندیش، منحصربه‌فرد، و اصیل نشان دهید.

قبل از ازدواج این 25 سئوال را حتماً از همسر آینده خود بپرسید

قبل از ازدواج این 25 سئوال را حتماً از همسر آینده خود بپرسید

پاسخ بعضی سوِالات به زمان زیادی احتیاج دارد. برای پاسخ به این سوِالات بهتر است هر دوی شما وقت بگذارید. نگذارید نداشتن پاسخ برای یك سوِال مانع بررسی سایر سوِالات شود. اگر پاسخ یك سوِال به تفكر بیشتری احتیاج دارد ،فعلاً از آن بگذرید و به سراغ سوِال بعدی بروید. یادتان باشد بهترین ازدواج‌ها بر مبنای پایه و اساس محكم و قوی استوار شده‌اند.

1) آیا شما می‌خواهید بچه‌دار شوید؟ اگر مایلید چند فرزند؟

2) اگر زمانی مشخص شد من یا شما قادر به بچه‌دار شدن نیستیم، آیا قبول دارید كه فرزندی را از پرورشگاه بپذیریم و بزرگ كنیم

۳) اگر در آینده صاحب فرزند شویم، آیا حاضرید او را به مهدكودك بفرستیم؟ در غیر این صورت چه كسی از او نگهداری خواهد كرد؟

4) آیا مادر باید از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداری كند؟ در این صورت وضعیت مالی زندگی مشترك به چه وضعی در خواهد آمد؟ آیا مرد خانه قادر است در این صورت زندگی را به تنهایی اداره كند؟

۵) تعطیلات را چگونه بگذرانیم؟ آیا برنامه تعطیلات را دو نفری خواهیم گذراند یا حتماً باید با فامیل به تعطیلات برویم؟

6) در مواقعی كه جر و بحث پیش می‌آید ، چه واكنشی نشان می‌دهید؟ آیا عصبانی می‌شوید؟ در صورت عصبانیت چه رفتاری از خود نشان می‌دهید؟

‌7) نظر شما در مورد تعهد به زندگی چیست؟ در صورت خیانت از طرف خود‌تان یا من چه واكنشی نشان می‌دهید؟ 8) در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقی مدنظرتان است؟

9) عقاید مذهبی شما چگونه است؟

10) در مورد روابط زناشویی چه‌نظری دارید؟

صادقانه ترین شیوه ابراز عشق

صادقانه ترین شیوه ابراز عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن،عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند. در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر،تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند. داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

مناجات حاجى با پروردگار متعال در حرمین شریفین

مناجات حاجى با پروردگار متعال در حرمین شریفین

الهى! من آمده ام عضويت خودم را در دين حنيف ابراهيم از اينجا اعلام كنم ، آري ابراهيم حنيف اولين عضو دين حنيف بود، حنيف يعني اعراض كننده از تمام اديان باطل و خدايان باطل و روي آورنده به دين حق و خداي حق ، طبيعي است حاجي آمده است در اينجا بگويد كه: الهى! ابراهيمِ خليل، آن موحد بزرگ براي قبولي در امتحان تو ، نه تنها از همه چيزش گذشت كه حتي حاضر شد با كارد گلوي تنها فرزند عزيزش را بِبُرد، و او با اين عمل بر گلوي تمام خواسته هاي خودش كارد كشيد كه از خودش و براي خودش هيچ كاري نكند هر چه مي كند از تو و براي تو باشد.

الهى! ابراهيم خليل با زدن تبر بر سر بت ها ،فقط بت هاي بي جان را نشكست، او با اين كار بر سر تمام بتهاي جان دار و بي جان ، دروني و بيروني ، خودي و غير خودي تبر زد، همه را شكست ونابود كرد.

الهى! اينكه تو تمام حركات ابراهيم و همسر و فرزندش را در ريگستان داغ عربستان، در حرم كعبه، صفا و مروه، مِنا و مزدلفه وعرفات، همه را از علامات توحيد و يكتا پرستي قرار دادي نه به خاطر ابراهيم و اسماعيل و هاجر بلكه بخاطر آنكه آنها در تمام اين مراحل فقط ترا به يكتايي مي پرستيدند، و دستورات ترا بدون چون و چرا اجرا مي كردند.

الهى! قبر هيچكدام از بندگان پاكت بشمول خود ابراهيم خليل و همسر و فرزند فداكارش و بشمول پيامبر عزيز و دوست داشتني ات محمد مصطفي ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ كه آخرين و بهترين پيامبرانت بود، را جزو مناسك حج قرار ندادي تا به ما بندگان گنهكارت بفهماني كه در ميدانِ ايمان و عمل مقصود خدا محوري است، نه پيامبر محوري و بنده محوري، و تا اينكه به ما بفهماني كه وقتي قبر ابراهيم خليل و محمد مصطفي عليهما السلام مركز توجه بندگان و جاي عرضة مشكلات و جاي آه و ناله و زاري نيست پس هيچ قبر ديگري در هيچ نقطه ديگري از جهان نمي تواند چنين باشد.

ویژگی های سی گانه یک انسان مدنی

ویژگی های سی گانه یک انسان مدنی

 

1. به شهروندان عادی بیشتر احترام بگذارد تا کسانی که پست و مقام دارند.

 2. بتواند سی صفحه در مورد خود، روحیات و افکار خود بدون حتی یک جمله تکراری بنویسد.

 3. برای خود به وسعت جهان، احترام قائل باشد.

 4. در روز حداقل پانزده دقیقه برای شناخت خود وقت بگذارد.

 5. از کسی سؤال خصوصی نپرسد.

 6. برای هر سؤالی، چندین پاسخ متفاوت قائل باشد.

 7. اختلاف خود با دیگران را با گفت وگو حل کند.

 8. مبنای قضاوت در مورد انسان ها: 95 درصد باطن و عمل آن ها، 5 درصد، ظاهرشان.

 9. انتظارات خود را از دیگران به حداقل برساند. با توانایی های خود زندگی کند.

 10. راست گویی و درست کاری را نه صرفاً یک فضیلت فردی بلکه استوانه آفرینش بداند.

 11. برای کل جامعه و آینده آن تلاش کند و نه صرفا در گروه و اطرافیان خود.

 12. در روز پانزده دقیقه با گُل و گیاه وقت بگذراند و رنگ ها را تقدیر کند تا بلکه قدری از قدرت، سیاست، پول و خودنمایی فاصله گیرد.

 13. در صف خودپرداز بانک، یک متر از کسی که مشغول کار بانکی است فاصله بگیرد.

 14. با عذرخواهی، فضای تنش ها را تخفیف دهد.

 15. از نیاز به نمایش، عبور کرده باشد.

 16. اگر می خواهد ثروتمند شود، نهاد های دولتی و حکومتی را ترک کند.

 17. بر کسانی که با او تفاوت فکری و سلیقه ای دارند، القاب نگذارد.

 18. در زندگی اجتماعی و سیاسی: 95 درصد فکر و مطالعه و استدلال، 5 درصد حس، شایعات و فضاها را رعایت کند.

 19. تا بتواند در رانندگی بوق نزند.

 20. به گونه ای رفتار کند که صاحبان قدرت سراغ او بیایند و نه بالعکس.

 21. بخش مهمی از زندگی خود را برای بجا گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی کند.

 22. هنگام به کارانداختن برف پاک کن ها برای شستشوی شیشه ها، اتوموبیل های اطراف را کثیف نکند.

 23. برای هر انسانی، مستقل از اینکه چه فکری دارد و به کدام گروه تعلق دارد، ارزش انسانی قائل باشد.

 24. از دوستی ها و به خصوص حلقه اول دوستان خود، مانند گُل مراقبت کند.

 25. حداقل در دو کار گروهی به طور دائمی، برای فرونشاندن منیت های خود، مشارکت کند.

 26. اعتبار فکری افراد را در متون قابل اتکایی که تولید کرده اند، بداند.

 27. وارد شبکه ذهنی منتقدین خود شود تا جهان آن ها را بهتر درک کند.

 28. در رفتار اجتماعی و اخلاق فردی، قابل پیش بینی باشد.

 29. به هیچ فرد، گروه و ملتی دشنام ندهد. با مخالفین خود، حقوقی رفتار کند.

 30. شأن و منزلت خود را به مراتب بالاتر از کسانی بداند که پست و مقام و منصب دارند.

 

نجوا

نجوا: به سوی تو می آییم

خدایا کلمات شرقی من به خاطر تو زنده اند و می تپند.همه سروده هایم از نام تو اغاز میشوند نامی که از روز ازل تا کنون همچنان تازه و با طرواوت است. من گلهای بنفشه را با تو شناختم و باران های موسمی را به خاطر تو به اتاقم راه دادم .خدایا من تو را در همه اینه های جهان در صدای یک فروشنده دوره گرد در گیسوان پریشان مادرم در کتاب هایی که زیر نور شمع ورق میخورند دیده ام.من احوال تو را کنار پلکانی که به ماه میرسد از عاشقی گمنام پرسیده ام.خدایا مرا همسفر درشکه های مانده در برف مکن مرا در متن تاریک سکوت تنها مگذار مرا در جهانی که در من جریان دارد سرگردان مخواه.خدایا سوگند به دهانهایی که با نام تو زیبا شده اند سوگند به چشمهایی که جز تو چیزی نمیبینند سوگند به گیاهانی که عطر تو را منتشر میکنند سوگند به پلهایی که پاهای کهنه مرا به تو میرسانند. همیشه تو را در کنار خود میبینم که با یک دست زنگی را نشانم میدهی و با دستی دیگر مرگ را. خدایا میدانم اگر نگاه از تو برنگیرم هر یک از انگشتانم شقایقی شکوهمند میشوند

دلتنگی و زندگی

دلتنگی و زندگی

There are moments in life when you miss someone
So much that you just want to pick them from
Your dreams and hug them for real

گاهی در زندگی دلتان به قدری برای كسی تنگ می شود
كه می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید
و واقعاً در آغوش بگیرید.
 

The brightest future will always be based on a forgotten past
You can't go forward in life until
You let go of your past failures and heartaches


همیشه بهترین آینده بر پایه گذشته ای فراموش شده بنا می شود
نمیتوانی در زندگی پیشرفت كنی
مگر اينكه غم ها و اشتباهات گذشته را رها كنی.
 

 

May you have enough happiness to make you sweet
Enough trials to make you strong
Enough sorrow to keep you human and
Enough hope to make you happy


خوب است كه آنقدر شادی داشته باشی كه دوست داشتنی باشی
آنقدر ورزش كنی كه نیرومند باشی
آنقدر غم داشته باشی كه انسان باقی بمانی
و آنقدر امید داشته باشی كه شادمان باشي.


When the door of happiness closes, another opens
But often times we look so long at the
Closed door that we don't see the one which has been opened for us


وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود
ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم
كه دری كه برایمان باز شده را نمی بینیم.

تفاوت نگاه

تفاوت نگاه
 
یکی از اساتيد دانشگاه خاطره جالبي را كه مربوط به سالها پيش بود نقل مي كرد: چندين سال قبل براي تحصيل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ايالات متحده شده بودم، سه چهار ماه از شروع سال تحصيلي گذشته بود كه يك كار گروهي براي دانشجويان تعيين شد كه در گروه هاي پنج شش نفري با برنامه زماني مشخصي بايد انجام مي شد. دقيقا يادمه از دختر آمريكايي كه درست توي نيمكت بغليم مي نشست و اسمش كاترينا بود پرسيدم كه براي اين كار گروهي تصميمش چيه؟ گفت اول بايد برنامه زماني رو ببينه، ظاهرا برنامه دست يكي از دانشجوها به اسم فيليپ بود. پرسيدم فيليپ رو مي شناسي؟ كاترينا گفت آره، همون پسري كه موهاي بلوند قشنگي داره و رديف جلو مي شينه! گفتم نمي دونم كيو مي گي! گفت همون پسر خوش تيپ كه معمولا پيراهن و شلوار روشن شيكي تنش مي كنه! گفتم نمي دونم منظورت كيه؟ گفت همون پسري كه كيف وكفشش هميشه ست هست باهم! بازم نفهميدم منظورش كي بود! اونجا بود كه كاترينا تون صداشو يكم پايين آورد و گفت فيليپ ديگه، همون پسر مهربوني كه روي ويلچير مي شينه... اين بار دقيقا فهميدم كيو مي گه ولي به طرز غير قابل باوري رفتم تو فكر، آدم چقدر بايد نگاهش به اطراف مثبت باشه كه بتونه از ويژگي هاي منفي و نقص ها چشم پوشي كنه. چقدر خوبه مثبت ديدن... يك لحظه خودمو جاي كاترينا گذاشتم ، اگر از من در مورد فيليپ مي پرسيدن و فيليپومي شناختم، چي مي گفتم؟ حتما سريع مي گفتم همون معلوله ديگه!! وقتي نگاه كاترينا رو با ديد خودم مقايسه كردم خيلي خجالت كشيدم... شما چي فكر مي كنيد؟ چقد عالي مي شه اگه ويژگي هاي مثبت افراد رو بيشتر ببينيم و بتونيم از نقص هاشون چشم پوشي كنيم"

lvn trdv

مرد فقیر

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم


یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم

به نقل از فوکارو

 

خاطره ای بسیار جالب از آرون گاندی: تربیت بدون خشونت!

خاطره ای بسیار جالب از آرون گاندی: تربیت بدون خشونت!

 

دکتر آرون گاندی، نوۀ مهاتما گاندی و مؤسّس مؤسّسۀ "ام ‌کی ‌گاندی برای عدم خشونت"، داستان زیر را به عنوان نمونه ای از عدم خشونت والدین در تربیت فرزند بیان میکند:

 شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسّسه ای که پدربزرگم در فاصلۀ هجده مایلی دِربِن (Durban)، در افریقای جنوبی، در وسط تأسیسات تولید قند و شکر،تأسیس کرده بود زندگی میکردم. ما آنقدر دور از شهر بودیم که هیچ همسایه ای نداشتیم و من و دو خواهرم همیشه منتظر فرصتی بودیم که برای دیدن دوستان یا رفتن به سینما به شهر برویم.
یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم زیرا کنفرانس یک روزه ای قرار بود تشکیل شود و من هم فرصت را غنیمت دانستم. چون عازم شهر بودم، مادرم فهرستی از خوار و بار مورد نیاز را نوشت و به من داد و، چون تمام روز را در شهر بودم، پدرم از من خواست که چند کار دیگر را هم انجام بدهم، از جمله بردن اتومبیل برای سرویس به تعمیرگاه بود.
وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم، گفت: "ساعت 5 همین جا منتظرت هستم که با هم به منزل برگردیم." بعد از آن که شتابان کارها را انجام دادم، مستقیماً به نزدیکترین سینما رفتم. آنقدر مجذوب بازی جان وین در دو نقش بودم که زمان را فراموش کردم. ساعت 5/5 بود که یادم آمد. دوان دوان به تعمیرگاه رفتم و اتومبیل را گرفتم و شتابان به جایی رفتم که پدرم منتظر بود. وقتی رسیدم ساعت تقریباً شش شده بود.
پدرم با نگرانی پرسید، "چرا دیر کردی؟" آنقدر شرمنده بودم که نتوانستم بگویم مشغول تماشای فیلم وسترن جان وین بودم و بدین لحاظ گفتم، "اتومبیل حاضر نبود؛ مجبور شدم منتظر بمانم." ولی متوجّه نبودم که پدرم قبلاً به تعمیرگاه زنگ زده بود.
مچ مرا گرفت و گفت، "در روش من برای تربیت تو نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی. برای آن که بفهمم نقص کار کجا است و من کجا در تربیت تو اشتباه کرده ام، این هجده مایل را پیاده میروم که در این خصوص فکر کنم."
پدرم با آن لباس و کفش مخصوص مهمانی، در میان تاریکی، در جادّه های تیره و تار و بس ناهموار پیاده به راه افتاد. نمی توانستم او را تنها بگذارم. مدّت پنج ساعت و نیم پشت سرش اتومبیل میراندم و پدرم را که به علّت دروغ احمقانه ای که بر زبان رانده بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه میکردم.
همان جا و همان وقت تصمیم گرفتم دیگر هرگز دروغ نگویم. غالباً دربارۀ آن واقعه فکر میکنم و از خودم می پرسم، اگر او مرا، به همان طریقی که ما فرزندانمان را تنبیه میکنیم، مجازات میکرد، آیا اصلاً درسم را خوب فرا میگرفتم. تصوّر نمیکنم. از مجازات متأثّر میشدم امّا به کارم ادامه میدادم. امّا این عمل سادۀ عاری از خشونت آنقدر نیرومند بود که هنوز در ذهنم زنده است گویی همین دیروز رخ داده است. این است قوّۀ عدم خشونت.

 

جایی که ترس دامن بگسترد ، نشانی از عشق نیست.

جایی که ترس دامن بگسترد ، نشانی از عشق نیست.

وقتی در آینه می نگری و اویی را که همه جا با خود می بری دوست نمی داری ،

مخرب ترین کار ممکن را می کنی

 زندگی به شیوه ای سست و بی رمق ، به هیچ روی پذیرفتنی نیست .

همه دلایل تو برای بیحالی و ناتوانی فقط بهانه هایی است که خود به وجود آورده ای .

 وقتی برای کاستی ها و ضعف هایت دلیل می آوری به تنها چیزی که می رسی

همان ضعف ها و کاستی هاست .

 درونت قلمرویی از آرامش هست که می تواند همه نیکبختی هایی که خواهان آنهایی خلق کند .

 اگر می بینی با تو بد رفتاری می شود ،

حتما خودت پیام " با من بد رفتاری کن "  را ارسال کرده ای .

 جایی که ترس دامن بگسترد ، نشانی از عشق نیست.

وین والتر دایر

ویژگی انسان های نرمال

                                      ویژگی انسان های نرمال

روان پزشکان به که می گویند نرمال؟ اخلاق بخش عمده‌ای از پیکره نرمال بودن را تشکیل می‌دهد. اخلاق، انسان را وادار به پیروی از برخی باورهای ارزشی و متعالی می‌کنند. 


ما در روان‌شناسی، انسان را مظهر تعالی خداوند می‌دانیم. یعنی ایمان به خداوند، ایمان به ارزش‌ها، ایمان به مقدسات تعریف شده که بخشی از آن به مقدسات و ارزش‌های متعالی برمی‌گردد و بخشی از آن نیز به اخلاق و صفات خوب متعالی مانند توکل، امید و… مربوط می‌شود و فرد نرمال چنین اخلاقی دارد و به آنها تمسک می‌جوید. 

۱ بخشندگی و دست و دلبازبودن: 

فرد نرمال، فقط دریافت‌کننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر می‌ورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفی‌اش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و… کند یا ضعیف است یا برعکس آنقدر روابط عاطفی‌اش بیش از حد می‌شود که به وابستگی می‌انجامد نرمال نیست. 

۲ داشتن هوش اجتماعی: 

فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیت‌های شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیت‌های غیرمولد و بی‌فایده و بی‌ارزش، مانند بسیاری از فعالیت‌هایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایده‌ای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته می‌شود. 

۳ قدرت حل مساله: 

فردی که قدرت حل مساله دارد، در برابر مشکلات تسلیم نمی‌شود و سعی می‌کند برای مشکلات خود راه‌حل پیدا کند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیت‌های موجود را درک کرد. افرادی که از این درک عاجزند و تفکرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و کف‌بینی و موضوعات خرافی می‌پردازند، قدرت حل مساله ندارند زیرا نمی‌توانند واقعیت‌های موجود را قبول کنند. نکته قابل توجه اینکه حتی در حل مساله، تکرار مکررات هم طبیعی نیست بلکه فرد باید برای حل مشکلاتش ابداع و تنوع در تصمیم‌گیری داشته باشد. 

۴ گذشت، بخشندگی و مروت: 

فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی که مدام خشمش را فرومی‌خورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذره‌ای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند. 

۵ قدرت مقابله با استرس: 

واقعیت این است که ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر می‌بریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرس‌ها مقابله یا از مکانیسم‌های مقابله‌ای برای رفع استرس‌ها استفاده کند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله کند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدان‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و… روبرو هستیم. فرد باید بتواند با این استرس‌ها کنار بیاید. کسی که زود می‌شکند و در برابر اندک استرسی کمر خم می‌کند، نرمال نیست. هرکس ممکن است یک عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیت‌ها را تحمل کند و در برابر این فقدان‌ها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد. 

۶ قدرت مدیریت: 

فرد نرمال باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی که در آن زندگی یا کار می‌کند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد. 

۷ در نظر گرفتن جوانب احتیاط: 

فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت کند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این است که بدبین باشد زیرا بدبینی خود غیرطبیعی است اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و… محتاطانه عمل و رفتار خود را کنترل کند. 

۸ آموختن و آموزش: 

فرد باید خودش را برای زندگی سرمایه‌گذاری کند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقع‌بینانه به سرنوشتی که بر او در زمان و مکان خاصی که قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش ببیند زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آنها را نپذیرد،طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان می‌دهد و دچار آسیب‌شناسی روانی می‌شود و در گروه بیماران قرار می‌گیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی کند. 

۹ کنجکاوی و علاقه‌مندی: 

انسان‌های بی‌تفاوت، بی‌احساس، غیرکنجکاو و غیرعلاقه‌مند به موضوعات روزمره، انسان‌های نرمالی نیستند بنابراین فردی که زیبایی‌ها را تقدیر و تحسین نمی‌کند و نسبت به آنها کنجکاو نیست طبیعی و نرمال نیست. 

۱۰  آینده‌نگر بودن: 

فرد نرمال باید در مورد آینده خود جهت‌گیری داشته باشد و بداند چه آینده‌ای برای فردا و فرداهایش در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود برنامه‌ریزی کند. 

۱۱ خلاقیت و نوآوری: 

فرد نرمال باید خلاق باشد و ایده داشته باشد و به دیگران و محیط کار و زندگی خود ایده بدهد. از سوی دیگر باید استقلال داشته باشد و اهداف مناسبی در سر بپروراند. فردی که وابسته است، نمی‌تواند اهداف درستی را برای آینده خود برنامه‌ریزی کند. 

۱۲  شناسایی نیازها: 

فرد نرمال باید نیازهایش را بشناسد و به ارزش‌های وجودی خود پی ببرد و بتواند به مجهولات موجود در آنچه به عنوان واقعیت‌های موجود ذهن خود و اطرافیانش فراگرفته است، پاسخ دهد. 

۱۳ شور و هیجان: 

افراد نرمال باید در انجام امور از خود شوق و حرارت نشان دهند. افراد بی‌حال و بی‌احساسی که از خود شوق و شوری نشان نمی‌دهند، به خصوص در مسایل خانوادگی و اجتماعی، افرادی سرد و بی‌احساس هستند نه نرمال. 

۱۴ عادل بودن: 

عدالت صفت بسیار خوبی است که باید آن را در انسان‌های نرمال جستجو کنیم. فرد باید نسبت به شهروندان و خانواده خود عادل باشد و اگر نباشد از خود رفتارهای پرخاشگرانه، بی‌تفاوتی، بی‌احساسی، بی‌توجهی، بی‌عاطفگی و… نشان می‌دهد.

خـداونـد از نـگاه ملاصـدرا

خـداونـد از نـگاه ملاصـدرا

 

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان

اما بقدر فهم تو کوچک میشود

و بقدر نیاز تو فرود می آید

و بقدر آرزوی تو گسترده میشود

و بقدر ایمان تو کارگشا میشود

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود

و به قدر دل امیدواران گرم میشود 

یتیمان را پدر می شود و مادر

بی برادران را برادر می شود

بی همسرماندگان را همسر میشود

عقیمان را فرزند میشود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه میشود

در تاریکی ماندگان را نور میشود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

و محتاجان به عشق را عشق می شود 

خداوند همه چیز می شود همه کس را

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس 

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار 

و بپرهیزید

از ناجوانمردیهــا

ناراستی ها

نامردمی ها

چنین کنید تا ببینید که خداوند

چگونه بر سر سفره ی شما

با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند

و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد

و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند 



ادامه نوشته

 

پشیمانی برای کارهایی که کردیم به مرور زمان از بین می رود

اما پشیمانی برای کارهایی که نکردیم تا آخر عمر عذابمان  می دهد

  عصبانیت انتقام اشتباهات دیگران را از خود گرفتن است

 انسان تنها مخلوقی ست که نمی خواهد همان باشد که هست .

 یا عالمانه  حرف بزنیم یا عاقلانه سکوت کنیم

همیشه باور داشته  باش  لایق   بهترین هایی

آدمی باش که عمری با تو بودن ، یک لحظه ،

و لحظه ای بی تو بودن ، یک عمر باشد . . .

 زندگی قانون باورها و لیاقت هاست ،

همیشه باور داشته  باش  لایق   بهترین هایی