|
هوگر
|
||
|
من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم |
فصل اول
مقدمه
قرن بیستم، قرن آشوب های خوفناک است، انقلاب های بی سرانجام و ویرانی های پی در پی. ساده ترین شناختنامه ای که از این قرن می توان به دست داد. این است که آن را قرن تراژدی بخوانیم. قرنی که در آن خون قربانیان ثمر نداد و رویای انسانها تحقق نیافت. با خاتمه این قرن خود را بر سر یک دو راهی می بینیم که پشت سر، چیزی به جز خون و زخم نیست. و روبرو هم ظلمت گذشته، شکست و آینده مجهول و ناشناخته است، خود را در نقطه ای باز مییابیم که اگر درست به آن نگاه کنیم، تاریخ سیاسی صد ساله اخیر ما سلسله ای از تکرارهای بیهوده بوده است. تکرار شکست، ندامت، فرارو قیام این سرآغاز ساده و آسان، آن قدر تکراری است که همه ما بر سر آن متفق العقول هستیم شکل اصلی هم زمانی آغاز میشود که همه ما به شکست خود اعتراف کنیم اما اینکه برای تفکر خود چه آرایشی را انتخاب میکنیم، چه شیوه ای برای قرائت و تفسیر از کدام زاویه شروع میکنیم و کدام مسیر را طی خواهیم کرد، نمیدانیم.
وقتی که به وضعیت کردی میاندیشیم با چندین سوال مهم و آرایش های متفاوت گفتمانی روبه رو می شویم. عملکرد ما در این صد ساله چگونه است؟ دیدگاه ما نسبت به واژه عمل چیست؟ فعال بودن چه معنایی دارد و منفعل بودن چه معنایی دیگری؟ در واقع به خاطر چه چیزی جنگیده ایم و به خاطر چه چیزی مرده ایم؟ آن تحولاتی که در صد ساله اخیر بر ما روی دادهاند کدامند؟ نقش انسان کرد در آرایش و بنیان گذاری و هدایت این تحولات تا چه اندازه بوده است؟ و ....
کوندرا می گوید:« انسانها اگر جاروجنجال راه می اندازند می خواهند بگویند فردای بهتر را پی ریزی می کنیم. اما این ادعا دروغ است. آینده علافی است و توجه کسی را به خودش جلب نمیکند، آنچه لبریز از زندگی است همانا گذشته است. که مرتب ما را با تصویر خود تحریک میکند، خشم ما را بر میانگیزد. و تحقیرمان میکند به گونه ای که ما میخواهیم آن را ویران کنیم و با رنگ دیگری پنهانش کنیم. انسانها فقط برای تغییر گذشته است که میخواهند مالک و حاکم فردا باشند.» داستان ارتباط با هم با ناسیونالیسم خارج از این معادله کوندرا نیست، آن خشم و حقارتی که قرن پر از شکست ناسیونالیسم کرد بر دوش هر یک از ما نهاده است، ما را وسوسه میکند تا هر چه بیشتر در فکر دگرگون کردن تصویر آن باشیم... تغییر گذشته به معنای واکنش نشان دادن در برابر اهانت های آن و یافتن دروغها و اخشای قضایایی است که به موقع فاش نشده اند. در حالی که کرد بودن بخشی از ساختار درونی ما است. آن پروژه هایی که ناسیونالیسم کرد راه اندازی میکند به رویای ما تبدیل می شود. پس از بازگشت به گذشته، بازگشت به واقعیت و بازگشت به خویشتن هم پروسه خواهد بود. موجودیت ما به مثابه یک ملت از فضای ناسیونالیسم عبورکرده تصویر ما به عنوان فرد یا به عنوان جامعه در این فضا رشد کرده آگاهی ما از خویشتن و نیز شناخت ما ازدنیا و در انجا شکوفا شده است. بنابراین «کرد بودن» بنیاد عظیم هستی ما شده است، آن نژاد درونی است که نهادش در ژرفا از وجود ماقبل تفکیک نیست. بخشی از واقعیت و رویای ما شده است. بخشی از زندگی روزمره و نیز کانالهای متافیزیکی ماست.
ناسیونالیسم کرد هنوز گره ای نگشوده و قلمروی کشف نشده است، چرا که ناسیونالیسم در ذات خود نیازمند مکتوم ماندن است تا پیش از آنکه موضوعی موردی برای تحقیق باشد بکارتش را حفظ کند. ابتدایی ترین ضرورت در بررسی تاریخ ناسیونالیسم کرد انتقال آن از حکایات تاریخی و روایت حوادث و مقایسه های سیاسی محض به مرحله ای است که دست یابی به ابزارهای تئوریک این بحث را شامل شود. انتقال آن از شناخت مورخ به شناخت تئوریسین از عقلانیت تاویلهای سیاسی صرف به عقلانیت تاویل از جامعه در حوزه معرفت منظور من از این رویکرد به هیچ وجه این نیست که در خارج از تاریخ خارج از حوادث برای تعریف ناسیونالیسم کرد و مسائل مربوط به آن تحقیق کنیم. بلکه میخواهم از آن سوی حوادث شروع کنیم. درست از آن نهادهایی که حوادث را پدید میآورند.
وقتی که ناسیونالیسم کردی توانایی دستیابی به سرانجامی برای خود ندارد پس این ناسیونالیسم در خود مشکل اساسی دارد، و این مشکلات هم فقط نتیجه ی بی رحمی دشمنان و خیانت چند رهبر کرد نیست، بلکه پی آمد یک واقعیت آشفته تر از این ها است، نتیجه وجود یک زمینه ی اجتماعی و عقلانی وسیع برای شکست است...
آنچه در بررسی های تاریخ جنبش کرد دیده میشود، بیش از تفسیر شکست در شرایط سیاسی محض، چیز دیگری نیست، تفسیر شکست است. به تبعیت از سیاست رهبران به تعبیت از توحش دشمن ناسازگاری کردها با همدیگر... بدون شک این مسائل گاهی برای درک پدیده ای یا حادثه ای و یا برای تحلیل مسائل ابزاهای سودمندی هستند و ان هم در یک مرحله سیاسی صرف، اما باید این شناخت قادر به تفسیر تمامی تاریخ باشد یا مجموع جنبش های ما را قرائت کند و به ژرفای آن دست یابد. کردستان سرزمینی اشغالی است و اگر مستقیما از اشغالگری حرف بزنیم غیر مستقیم به سراغ ناسیونالیسم رفته ایم. گونه هایی از ناسیونالیسم وجود دارند که در سایه اشغالگری پدیدار میشوند، نقش اشغالگری و امپریالیسم در رشد ناسیونالیسم به هر دو شکل آن جای تردید نیست ناسیونالیسم اشغالگر و ناسیونالیسم اشغال شده شکی نیست که ناسیونالیسم کردی جنبشی است که بیشتر زیر فشار ناسیونالیسم های دیگر رشد کرده است، ناسیونالیسی پیرو بوده است. زایشی از فرایند اقتصادی، اجتماعی و تکنیک های درونی جامعه کرد نیست. نتیجه رشد آن پیشروهایی نبوده است که قدرت سیاسی آنها به شیوه ای ارگانیک به قدرت ساسی ملت وابسته باشد... ناسیونالیسم زمانی از جبر رفتارها و کنشهای جزیی و ناچیز آزاد میشود که بیرون از حوزه فشارهای خارجی، صاحب نخبه ای سیاسی یا یک قدرت اجتماعی باشد که اقتدار سیاسی خود را وابسته به رشد و توسعه قدرت سیاسی ملت بداند. و ابزارهای فکری و روانی و اقتصادی این رویا نیز در اختیار او باشد.
ناسیونالیسم یک فانتزی ادبی نیست، بلکه حقیقتی سیاسی و اجتماعی است. پروژه آشکاری است که شاید از اتوپیا شروع می شود یا فلسفهای اتوپیایی زمینه ساز آن است. مانند (صهیونیزم) رویای ساختن اسراییل بزرگ، اما نباید این پروژه در حد اتوپیا باقی بماند بلکه باید به پروسه ای برای اتخاذ و همگامی آحاد جامعه تبدیل شود. ناسیونالیسم حتی اگر فانتزی هم باشد باز یک فانتزی فردی نیست، بلکه باید رویایی اجتماعی و همه گیر باشد، به همین خاطر است که ناسیونالیسم بدون وجود گروهی که یک استراتژی ناسیونالیستی داشته مفهومی نمییابد و بدون پروژه سیاسی و اجتماعی قابل تصور نیست. سرآغاز ناسیونالیسم در میان گروه هایی است که در تعریف آن شناخت خاص خود از این پدیده را به تعریفی موقتی و پل واژه آن ارتباطی تبدیل می کنند، برای دستیابی به شناختی وسیع تر، ناسیونالیسم کردی به دلیل اینکه نتیجه رشد طبیعی و مستقل جامعه نیست بلکه پیامد اشغالگری است، واکنش دفاعی و مخالفت برای پیرو بودن ذاتی تمام فعالیت های این ناسیونالیسم را با نشان مخصوص خود مهر کرده است.
همچنین باید افزود که ملت و شرایط تاریخی ویژه آن شیوه و نوع ناسیونالیسم آن را پدیدار میسازد نه اینکه ناسیونالیسم روشنفکر شیوه و عادات ملی باشد. اگر چه ناسیونالیسم ممکن است در پاره ای از نقاط جهان ویژگی های مشترک باشد، اما در همه جا خصوصیات منحصر به فرد خود را حفظ کرده و در هر منطقه ای به شیوه ای خاص عمل میکند، پس وجود یکی تئوری واحد برای ناسیونالیسم و تصمیم آن به کل شواهد راه صوابی نمی پیماید. (علی : 1381)
از زمان پایان جنگ سرد، ستیزههایی قومی به یکی از عمده ترین منابع ایجاد درگیری و خشونت در سراسر جهان بدل شده است. تهدید اصلی برای ثبات بین المللی و ساختار دولت مدرن، ناشی از ناآرامی قومی در درون دولتهای ملی است که به ویژه با خاتمه جنگ سرد، و در نتیجه تضیعف برتری ابر قدرتها تشدید شده است پطروس غالی دبیر کل وقت سازمان ملل نیز در نهم نوامبر 1993 هشدار داد که امنیت جهانی به علت گسترش ستیزه های قومی پس از پایان جنگ سرد در معرض تهدید است او در گزارش خود اعلام نمود که از پایان جنگ جهانی دوم تا سال 1993 حدود 127 جنگ رخ داده است. که اکثریت آنها مبتنی بر اختلافات قومی بوده است. و اکثر جوامع در جغرافیای مختلف جهانی از پیامدهای آن در امان نبوده اند. (علوی 1385)
به نظرمیرسد از اواسط دهه 1990، ستیزه های مسلحانه قومی روبه کاهش نهاده و گرایش به مذاکره در میان طرفهای درگیر افزایش یاافته است. این تفسیر استراتژی را می توان ناشی از چند عامل مرتبط به هم دانست. عواملی چون افزایش ظرفیت های دمکراتیک و شیوه های مدنی برای پاسخ به چالش های ناسیونالیسم قومی توسط گروه های اکثریت ،ازدست دادن پشتیبانی خارجی گروه های اقلیت به دلیل الزامات جهانی شدن ، تلاش های بین المللی در پیش گیری ساختاری و مداخله بشر دوستانه علیه خشونت های قومی از این جمله هستند(بنی هاشم: 1382)
البته نباید فراموش کنیم که تغییردر استراتژی گروههای قومی به معنای پایان ستیزه های قومی نخواهد بود زیرا اغلب مرزهای مقدس سیاسی- جغرافیایی امروز نه تنها جامع و کامل نیستند، بلکه مولد اختلاف و چالش نیز هستند. تحمیل یک زبان ملی به عنوان تنها زبان رسمی، تبلیغ فرهنگ اکثریت و انکار فرهنگی اقلیت، ترویج یک ایدئولوژی معین و محدودیت های قانونی برای اقلیت ها در دسترسی به منابع این چالش را تقویت کرد و ستیزه های قومی را تداوم می دهد.
طرح مساله
توجه فزاینده به موضوع قومیت در شاخه های گوناگون علوم اجتماعی از اواسط دهه 1970 میلادی، این مقوله را از حد یک موضوع به سطح یک رشته خاص رسانده است. در حالی که مطالعات مربوط به قومیت در اوایل قرن بیستم به انسان شناسی و تا اندازه ای به جامعه شناسی محدود بود در اواخر این قرن در شاخه های دیگر علوم اجتماعی و از جمله علوم سیاسی و به ویژه در رشته فرعی آن یعنی جامعه شناسی سیاسی روابط بین الملل هم شاهد چنین بررسی هایی بوده ایم. (احمدی: 1379).
مشکل اصلی مفهوم بندی قومیت و گروههای قومی فقدان تعریف یا وجود معیارهای متفاوت در تعریف است. حدود دو دهه قبل عیساجیو عنوان کرد که از تعداد 65 مطالعه جامعه شناسانه و انسان شناسانه در مورد یکی از جنبه های قومیت فقط 13 نویسنده این واژه را به نوعی تعریف کرده اند و 52 نفر دیگر هیچ گونه تعریفی ارائه نداده اند. دلیل عمده دشواری های تعریف آن است که واژه قومیت در علوم اجتماعی واژه نسبتا جدیدی است و مفهوم آن نیز همراه با گسترش حیطه مطالعات تفسیر یافته است.
تعریف ارائه شده برای قومیت یا گروه قومی در اواخر قرن نوزدهم معیارهایی به دست می دهد که با معیارهای تعریف این واژه در نیمه بیستم متفاوت است. واضح است که مفاهیم واژه ها در شناخت اندیشه ها نقش اساسی دارد. الی کدوری (Elie kedourie) می نویسد که در یکی از چاپ های فرهنگ انگلیسی آکسفورد که حدودا در پایان قرن گذشته تدوین شده است. فرهنگ نگاران واژه قومیت را کفر یا«موهومات کفر آمیز» تعریف کرده اند در حالی که این تعریف در عصر حاضر هیچ گونه کاربردی ندارد. (زاهدی : 1379).
تعدد و تنوع اقوام تشکیل دهنده جامعه ایران به نحوی است که اطلاق واژه های کثیر القوم (plural Ethnic) و جامعه چند قومی (multi – Ethnic society) و ترکیب جمعیتی آن از واقعیتی غیر قابل انکار خبر میدهد. حضور و زندگی قومیت های مختلف چون فارس ها، آذری ها، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، عرب ها و لرها در جوار یکدیگر و در چارچوب جغرافیای، سیاسی واحد بیانگر تنوع فرهنگی- قومی جامعه ایران است. (مقصودی: 1380).
در طول تاریخ هر یک از اقوام ساکن در ایران به سهم خود در نضج، دوام و استمرار تمدن ایرانی شرکت داشته و به رغم نشیب و فرازهای فراوان، توانسته اند به طرق مختلف حیات سیاسی این مرزو بوم را پاس دارند. اگر همنوایی، همدلی، همزیستی مسالمت آمیز و بردارانه را به عنوان قاعده ای کلی بر مناسبات اقوام ایران بپذیریم، در کنار این قاعده، برهه هایی نیز وجود داشته که بر این روابط سطوح مختلفی از تنش، منازعه و بحران حاکمیت پیدا کرده است. (مقصودی: 1380).
این برهه ها در تاریخ معاصر ایران به ویژه در یک صد ساله اخیر به تعداد محدودی قابل شناسایی و طرح و بررسی است. سالهای اولیه پس از پیروزی انقلاب مشروطیت، اواسط دهه 1320 و نیز اولین سال های پیروزی انقلاب اسلامی، سه مقطعی هستند که در تاریخ معاصر ایران به واسطه شدت و دامنه بحران، طول زمانی مناقشات نوع و میزان درخواست ها حجم تلفات، خسارات، از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد. (مقصودی: 1380)
از جمله اصطلاحات گنگ و مبهم در تحقیقات اجتماعی که با پیچیدگی مفهومی بسیار زیادی همراه است. واژه های مترادف و هم سنخ قوم، قومیت، هویت قومی و گروه قومی باشد به لحاظ ریشه شناسی قوم و قومیت از واژه های یونانی (ETHNOS) که به تفاوت ها و تمایزات میان مردم اشاره دارد، مشتق شده شده است. یک گروه قومی اجتماع کوچکی از انسانها در درون جامعه ای بزرگ تر اشاره دارد که به صورت واقعی یا احساس و ادراکی دارای اصل و نسب مشترک، مخاطرات مشترک و گذشته تاریخی- فرهنگی مشترک است هم چنین دارای یک یا چند عنصر سمبلیک نظیر، خویشاوندی، مذهب، زبان، سرزمین و خصوصیات ظاهری و فیزیکی مشترک می باشد. که هویت گروهی آنان را از گروههای دیگر متمایز می سازد. و اعضای آن به تعلقات گروهی- قومی خویش آگاهی دارند. (مقصودی: 1380)
در فهم قوم، قومیت و هویت قومی سه رهیافت متضاد وجود دارد که با نام های بدوی گرایان، ابزار گرایان وساختارگرایان شناخته میشوند.
- بدوی گرایان، هویت قومی را امری باطنی، قلبی و قدیم می دانستند که متاثر از تعلق خاطر اولیه افراد نسبت به یک گروه و یا فرهنگ است.
- در رهیافت ابزار گرایان، قومیت به عنوان یک ابزار سیاسی تلقی می گردد، که رهبران در تعقیب عمل گرایانه منافع خویش آن را ساخته و از آن بهره می جویند.
- ساختار گرایان، قومیت را امری تصادفی و تغییر پذیری می دانستند که علاوه بر شکل گیری آن در فرایند تاریخی به وسیله ساختارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی استمرار و انعطاف می پذیرد.
در جمع بندی قوم، قومیت، هویت قومی و گروه قومی می توان شاخصه های زیر را معیار تمیز آنها از دیگر گروه های اجتماعی قرار داد. این شاخصه ها عبارتند از:
1- مهم ترین ممیزه قوم و قومیت در ابعاد فرهنگی آن نهفته است به بیان دیگر این گروه ها بر بنیاد مواریث و شناسه ها در ابعاد فرهنگی آن نهفته است به بیان دیگر این گروه ها بر بنیاد و مواریث و شناسه های فرهنگی نظیر زبان، مذهب، آداب و رسوم و پیشینه تاریخی شکل می گیرند.
2- قومیت ناظر بر ادارک هویت قومی است این ادارک میتواند دارای خاستگاه واقعی و یا احساسی باشد. ولی در هر صورت از دلبستگی و تعلق خاطر مثبت به گروه قومی حکایت دارد.
3- رشد قومیت متاثر از درک و تجربه مشترک از محرومیت مادی، شرایط نامطلوب زندگی، سختیها و به حاشیه رانده شدن ها است.
4- قومیت،امری انفعالی است که گروههای قومی جهت دفاع از هویت و بقای گروه خویش بدان روی می آوردند.
5- هویت قومی زیر مجموعهای از هویت ملی ما است و اسکان تبدیل به هویت هایی فرا قومی را دارد.
خودآگاهی جمعی و نقش زبان
پیدایش و پویایی زبان ها، گویای پیدایش و پویایی اقوام است تا جایی که پیدایش اقوام به پیدایش زبانها پیوسته است. رولان برتون در کتاب قوم شناسی سیاسی می گوید: نخسین مرحله در پویایی قومی آن است که قوم به مشابه یک گروه واقعی یعنی جماعتی به رسمیت شناخته شده و آگاه به وجود خویش شکل بگیرد و در نگاه دیگران و بیش از آن در نگاه خویش از نیستی به هستی درآید. این مساله برای کردها البته به پیش از صفویه بر میگردد یعنی کردها از قبل با تفاوت گذاریهای طبیعی و با تعیین مرزهای قومی و زبانی خود از دیگران هویتی مستقل برای خود تعریف کرده اند و می خواسته اند بگویند که ویژگی های فرهنگی و جهان بینی و راهکارهای خاص خود را دارند. (فرازی : 1384).
تبلور یافتن اقوام یاپیدایش قومی همواره سبب به حرکت درآمدن فرایندهای همگرا میشوند که هر یک دارای مراحل خاص خود هستند عموما در نخستین مرحله با خودآگاهی جمعی و تعیین محدوده های قومی با توجه به تنوع و تقسیم بندی قبیله ای و کلان نسبت به دیگر مجموعه های همجوار روبرو هستیم سپس مرحله دفاع، ارتفا و وحدت بخشی به زبان پیش میآید. قوم و زبان اغلب با پذیرش یک نام نمادی برای خود ایجاد میکنند این نماد ارزش نشانهای بالایی خود میگیرد که میتوان آن را با پرچم و سرود ملی ملتها مقایسه کرد. (برتون: 1380)
از جمله اصطلاحات نزدیک به مفهوم قومیت، اقلیت قومی است که در ذیل به تعریف آن میپردازیم.
اقلیت قومی
آنتونی گیدنز ویژگی های اقلیت قومی را چنین بر می شمارد:
1- اعضای این گروه از این روی که توسط دیگران مورد تبعیض واقع میگردند و در وضع نامناسبی قرار دارند. تبعیض هنگامی وجود دارد که حقوق و فرصتهایی که یک دسته از مردم از آن بهرهمندند به گروه دیگر داده نمیشود.
2- اعضای گروه اقلیت قومی حس همبستگی گروهی یعنی احساس تعلق به همدیگر را دارند تجربه دستخوش تعصب و تبعیض بودن معمولا احساسات وفاداری و علایق مشترک را افزایش میدهد، اعضای گروههای اقلیت اغلب گرایش دارند که خود را همچون قومی جدا از اکثریت در نظر گیرند.
3- گروههای اقلیت معمولا تا اندازهی از نظر فیزیکی و اجتماعی از اجتماع بزرگترها جدا هستند آنها معمولا در محلات، شهرها یا مناطق بعضی از کشور متمرکزند (گیدنز: 1376).
تعریفی دیگری از اقلیتها که کاپوتورتی بیان کرده بدین صورت است: گروهی که از نظر عددی کمتر از بقیه کشور بوده و در موقعیت غیرحاکم قرار دارند. این اعضا با داشتن تابعیت آن دولت خصایص قومی، مذهبی یا زبانی متفاوت از دیگر افراد کشور دارند و هر چند به صورتی ضمنی نسبت به حفظ فرهنگ، سنتها، مذهب و زبان خودشان احساس همبستگی دارند. (عزیزی: 1385) بنابراین اقلیت ها گروه هایی هستند که از ترکیب عناصر عینی (زبان، نژاد، مذهب و سنتهای ویژه) و ذهنی (احساس همبستگی برای حفظ آن صفات) تشکیل شدهاند. (همان).
چون تعاریف ذکر شده از اقلیت تا حدودی اعتبار خود را از دست داده اند به نظر میرسد که تعریف زیر از اعتبار بیشتری در تعریف اقلیتها دارد:
«اقلیت به گروهی از افراد گفته می شود که جمعیتی کم تر از بقیه مردم کشور یا ایالتی از کشور داشته و در حاکمیت حضوری موثر ندارند اعضا این گروه ازویژگی های متفاوت قومی، مذهبی، یا زبانی برخوردارند و برای حفظ آن خصایص، احساس همبستگی دارند».
گروههای اقلیت بر حسب سکونت مجتمع پراکنده تبعه یا بیگانه بوده و تقدم و تاخر سکونتشان در کشور از حمایتهای مندرج در نظام حقوق اقلیتها برخوردار میشوند (عزیزی: 1385).
مدل اساسی قومیت در انسان شناسی
بارث و همکاران او بسیاری از انسان شناسان را متوجه این واقعیت کردند که فرهنگ در تعاملات بین اشخاص در حال تغییر تحولپذیر و تصادفی است و فراتر از زندگی روزمره نیست در این راستا باید به تعریف گیوتز اشاره کرد که قومیت را به منزله دنیای هویت شخصی که مورد تایید اجتماعی قرار گرفته و به صورت عمومی بیان میشود اشاره کرد وی قومیت را «هویت شخصی دارای تایید اجتماعی» دانسته است. از این رو قومیت از دیدگاه ایجاد تفاوت نه تنها باید متضمن وجود چیزی برای مردم تحت بررسی بلکه متضمن چیزی برای اشخاص منفرد هم باشد. (سولوموز: 1381).
مدل اساسی قومیت در انسان شناسی را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:
قومیت درباره افتراق فرهنگی است
l اگر چه قومیت اساسا به فرهنگ ارتباط دارد ولی ریشه در تعامل اجتماعی داشته و تا حدی نتیجه آن است.
l قومیت از فرهنگ که جز متشکله آن است ثابت تر یا غیر متغیر نیست.
l قومیت یک هویت اجتماعی است که هم جمعی است و هم فردی و در تعامل اجتماعی تجلی بیرونی می یابد و در خودآگاهی شخص درونی میگردد.
شکوفایی مطالعات قومی
توجه فزاینده به مقوله مطالعات قومی در جهان متاثر از عوامل ذیل بوده است.
1- تشکیل دولتهای ملی (اواخر قرن 18): با تشکیل دولتهای ملی یعنی همان دولتهایی که مشروعیتشان زمینی شده و عدم انطباق و ناهماهنگی فزاینده میان واقعیت های قومی و خط کشهای ملی است که سبب افزایش پتانسیل های تعارض و کنش درون دولتهای ملی می شود. و حتی یک قوم کوچک در حالت یک دولت ملی به رسمیت شناخته می شود. سایر اقوام نیز احساس میکنند که چنین فرایندی برای آنها هم امکان پذیر است. در این زمینه میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
1-1- فروپاشی شوروی سابق و تبدیل آن به پانزده جمهوری مستقل و نیز بروز پاره ای حرکات جدایی طلبانه در بعضی از آنها.
2-1- تجزیه یوگسلاوی و استمرار بحرانهای قومی در شبه جزیره بالکان
3-1- جدایی چک از اسلواکی
4-1- جدایی و استقلال ارتیره از اتیوپی
5-1- ایجاد مناطق امن در شمال عراق و طرح نظام خودگران برای کردهای این منطقه.
6-1- افزایش بحران ها قومی در کشور یا دولتهایی که به دلیل برخوردهای قومی سیاسی قادر به حفظ نظم در داخل مرزهای خود نیستند مثل رواندا، کنگو، سومالی و افغانستان.
2- مهاجرت: با افزایش روند مهاجرت از کشورهای توسعه نیافته به توسعه یافته کشورهای توسعه یافته امروزه پذیرای جمعیت زیادی از اقوام سایر کشورهایند که این اقوام فرهنگ خاص خود را نیز بدانجا برده اند به زبان جامعه شناسی وجود هویتهای مختلف همواره پتانسیل بحران را در خود دارد. بحرانها، تنشها و تعارضهای قومی نیز بر مطالعات قومی تاثیر گذار بوده است. نمونه بارز و غیر قابل انکار شورش حاشیه علیه متن در سال گذشته در فرانسه رخ داد که توجه جهانیان را دوباره بدین موضوع جلب نمود.
3- جهانی شدن: جهانی شدن که از 1980 به بعد به صورت پارادایم غالب مطرح گردید از دو جنبه قابل طرح است. از جنبه مثبت جهانی شدن به معنی گسترش دستاوردهای آدمیان است اما از جهت منفی به معنی یکسان سازی فرهنگی در نظر گرفته شده است. هر چند امروزه بیشتر به همزیستی هویت های جمعی خرد و کلان توسط کسانی چون گیدنز توجه میشود اما به بیان کاستلز هر گونه تلاش برای یکسان سازی فرهنگی منجر به هویت مقاومت از سوی اقلیت های میگردد.
بحران قومی
بحران به وضعیت پیچیده حساس و خطرناکی اطلاق میشود که :
1- هدفهای عالی و حیاتی واحد تصمیم گیرنده را تهدید کند.
2- زبان واکنش برای اتخاذ تصمیم محدود باشد.
3- عناصر و عوامل تصمیم گیرنده را با بروز خود غافلگیر کند.
به بیان دیگر تهدید پذیری منافع حیاتی، محدودیتهای زمانی، کمبود اطلاعات و اصل غافلگیری، مهمترین عناصر تشکیل دهنده بحران هستند. (مقصودی: 1380).
بحران قومی ناظر بر وضعیتی است که با طرح تقاضاهای قومی و هویتی توسط گروههای قومی در یک کشور و عکس العمل منفی دولت در قبال آن خواستهها حادث می شود هنگامی که اعضای گروههای قومی برای خود هویتی مستقل از دیگر اعضای کشور قائلند و این هویت جمعی مستقل و در تعارض با هویت جمعی دیگران قرار میگیرد بحران قومی شدت میگیرد.
این هویت جمعی هم بر خصوصیات همراه با تولد افراد خصوصیات غیر ارادی و هم بر خصوصیات ارادی که بعدا در تعامل اجتماعی به وجود آمده مبتنی است. زبان و مذهب خصوصیات همراه تولد هستند و تجربه اجتماعی استثمار شدن یا استثمارگر بودن، محروم بودن یا نبودن، خصوصیات و تجربیاتی است که بعدا اضافه می شود. و مجموعه این دو آگاهی قومی را به وجود می آورد. (رمضان زاده: 1377).
شاخصهای بحران قومی در ایران
1- فزونی مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توسط اقوام
2- رشد و شکلگیری سازمانهای سیاسی جدید در اقوام
3- رشد فزاینده انجمنها و مراکز استان شناسی
4- رشد فزاینده انجمنهای هنری، ادبی، دانشجویی و غیر دانشجویی
5- افزایش مطبوعات محلی به ویژه با گرایشهای قومی
6- درخواست فرصت ارتقا در پستهای اداری و سیاسی
7- فراوانی ناهنجاریها در میان اقوام به ویژه اقوام حاشیه مرز: قاچاق.
8- درخواست توزیع برابر امکانات و سرمایه گذاریهای اقتصادی و صنعتی
9- عدم پذیرش زبان فارسی و بیگانگی با آن در نتیجهی بیتوجهی به زبان قومیتها.
10- اعتراضات متعدد دسته جمعی
11- ارتقا سطح خودآگاهیهای قومی و درک ستمها و تبعیضها
12- امکان برقراری روابط فرامرزی با اقوام و گروههای هم قبار
13- ضعف هویت ملی
14- انباشت مطالبات
15- عدم اجرای قوانین اساسی مربوط به قومیتها
16- نقض حقوق شهروندی- سیاسی. (حاجیانی: 1380)
17- گسترش وسایل ارتباط جمعی فرامرزی
شاخصهای ذکر شده برای بحرانهای قومی در ایران تا حدودی شامل همه اقوام میگردد. چون قوم مورد بررسی قوم کرد میباشد. لذا علاوه بر تاکید بر شاخصهای بالا موارد ذیل نیز به صورت اختصاصی بیان میگردد.
بخشی از کردهای ایران (کردهای سنی) به طور عینی شاهد نقض حقوق خود هستند. چرا که اولا رهبر و رئیس جمهور به عنوان مقامهای اول و دوم از میان کردهای سنی انتخاب نمیشود. اگر اصل را بر شایستگی و برابری فرصتها بگذاریم هر چند ممکن است که کردها در اقلیت باشند، اما در نهایت ممکن است برنامه پیشنهادی آنها رای عمومی را به خود جلب کند. علاوه بر موارد فوق، در ایران تا به حال در شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مقامات بالای دادگستری، هیات وزیران، هیات رئیسه مجلس، سفرای ایران در سایر کشورها، شورای بازنگری قانون اساسی، شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی انقلاب فرهنگی و حتی استاندار کردستان استفاده نشده است و این نقض حق شهروندی در توسعه سیاسی (حق انتخاب شوندگی و انتخاب کنندگی) است.
همچنین بر اساس نتایج طرح ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان احساس تبعیض با تحصیل و مذهب رابطه داشته است. یعنی شهروندان کردی که تحصیلات بالا و مذهب سنی داشته اند پیش از دیگران در این زمینه احساس تبعیض نموده اند. نتایج آخرین دوره انتخابات ریاست جمهوری که در آن میزان مشارکت انتخاباتی کردها به 24% رسیده بیانگر نارضایتی قوم کرد از اوضاع سیاسی کشور است.
در این مناطق هیچ حزب مستقل وابسته به اقلیت قومی رسمیت نیافته است. نشریات محلی که در روزگار پس از دوم خرداد اندکی بهبود یافته بودند اینک اکثرا توقیف شدهاند. (آشتی، روژههلات، ثاسو، پیام مردم، پیام کردستان و ...) و این با توجه به گسترش شبکه های ماهواره ای و نبود اطلاع رسانی مستقل میتواند از لحاظ امنیتی مشکل ساز باشد.
اصل 15 قانون اساسی مبنی بر آموزش زبان های محلی تا به حال علی رغم کش و قوسهای فروان مسیر اجرا به خود ندیده است.
از لحاظ شاخص های اقتصادی، اجتماعی، بهداشتی و ... مناطق کردنشین جزو کم بهره ترین استان های کشورند.
از سوی دیگر رشد ابزارها و وسایل ارتباطی جهانی نیز خود در تحول مطالبات قومی، احساس همدردی با هم نژادان، رشد آگاهی های قومی و ... تاثیر داشته است.
موارد بالا نمونهای از مثالهای نگفتهی فراوانی است که برای هر انسان میهن دوستی، نوید روزهای خوش آینده را نمیدهد لذا ضروری است نظام سیاسی به فکر بازنگری مجدد در سیاستهای اصلی مربوط به اقوام باشد اگر بناست که هویت ملی و همگرایی قومی سیاست اصلی دولت نسبت به اقوام باشد ضروری است مبادی و مبانی تشکیل این هویت و اتحاد ملی نیز به روشنی تعریف و رعایت گردند. چرا که در این زمینه نیز تحقیقات ملی ضعف هویت ملی را نشان داده اند.
به هر حال و صرف نظر از مناقشات نظری که در تعریف این مفهوم وجود دارد، آنچه واقعیت دارد و قابل اطمینان است، آن است که ما در ایران با گروههای قومی و مناطق مختلف جغرافیایی – فرهنگی روبرو هستیم که دارای سنت های فرهنگی و احساسات هویتی خاص (بر پایه مشترکات نژادی، زبانی، ادبیات و یا حداقل سکونت یا سرزمین) هستند که آنها را به عنوان یک گروه فرعی از یک جامعهی بزرگتر مشخص میکند به نحوی که اعضای هر گروه قومی خود را از لحاظ ویژگیهای خاص فرهنگی از سایر اعضای جامعه متمایز تلقی میکنند، بنابراین وجود گروهها و مناطق فرهنگی مختلف در یک کشور که بر اساس تمایزات نژادی زبانی خاص شکل گرفته و قابل بازشناسی هستند امری غیر قابل انکار به نظر میرسد به سخنی دیگر وجود شکافهای هویتی و به ویژه شکاف از نوع قومی آن در ایران بایستی مفروض گرفته شود. (حاجیانی: 1380).
در این چارچوب باید پذیرفت که ساکنان مختلف ایران امروزی مجموعه ناهمگونی از اقوام هستند که در کم تر دورهای از تاریخ مشترک خود در این سرزمین انسجام و همگونی اجتماعی لازم را داشتهاند البته با گذشت زمان مسئله پیچیده شده و با توجه به سایر عوامل باز هم ابعاد پیچیده تری به خود گرفته است. (حاجیانی: 1380).
سرزمین ایران در مقوله تنوع زبانی و قومی در جهان با 24 درصد همانندی در رتبه ی شانزدهم از همانندی است. در حالی که کره شمالی و جنوبی برای مثال با 100 درصد همانندی در رتبه اول و تانزانیا به 7 درصد ناهمانندی در رتبه نخست کشورها قرار دارند. هر چند در این خصوص آمار دقیقی وجود ندارد و در سرشماریهای انجام گرفته آماری از متکلمان به زبانهای مختلف و یا گروههای قومی جمع آوری نشده است. اما وجود ساختار متنوع قومی را نمیتوان نادیده گرفت. (حاجیانی: 1380)
بسیاری از متخصصان گروههای قومی ایران را به سه دسته تقسیم کرده اند که عبارتند از: گروه آریاییها و افغانها، هزارهها، بلوچها، اصفهانیها، کرمانیها، یزدیها، گیلانیها، مازندرانیها، طالش ها، کردها و لرها) گروه ایرانیان غیرآریایی (ترکها، قشقاییها، ترکمنها ، مغولها، ارمنیها، سامیها، یعنی عربها، یهودیها و آشوریها) و سایر گروههای مختلط (همان).
به بیان دیگر سطح هویت جمعی و به تبع آن هویت ملی در جامعه ایران بسیار نازک، کوچک و خاص گرایانه است. که افراد پایبند ارزش ها و هنجارهای خاص گرایانه فامیلی و قومی خود هستند و در زندگی و فعالیتهای روز مره مصالح و منافع فامیلی و قومی خود را بر مصالح و منافع عام در سطح جامعه، ترجیح میدهند. و این همه نشان دهنده ضعف جدی هویت ملی در ایران است. همچنین ثابت شده است که میزان وفاق اجتماعی در ارتباط جدی با مساله اقوام بوده است. بنابراین اقوام وجود خارجی دارند. و از نظر هویت ملی ضعیفاند و این بحران هویت در شرایط مختلف تاریخی نمود یافته است. (حاجیانی به نقل از الطایی، عبدالهی، صداقت زادگان، بشیریه و جلائی پور: 1380)
با پذیرش اصلی تنوع قومی در ایران اکنون شایسته است به بررسی مظاهر، تاثیرات، کارکردها و شنانههای آشکار و پنهان استقرار نظام متنوع قومی در ایران بپردازیم در حقیقت این بررسی را میتوان گامی واقع بینانه در جهت دو مساله شناسی قومی در ایران تلقی کرد.
طرح مسئله قومی در ایران برای اولین بار توسط جریانات چپ و در چارچوب تحلیل مارکیستی انجام گرفته و البته برکنار از گرایشهای ایدئولوژیک ارزشمندانه و بزرگ نمائیهای سیاسی نبوده است با این همه واقعیت تاریخی نشان میدهد که تنوع قومی موجود در هر نوع تحول بزرگ سیاسی سرباز کرده و تبدیل به یک بحران پیچیده سیاسی که گاهی تا مدتها ادامه داشته و دارد. به لحاظ تاریخی مسایل قومی در ایران در مقاطع مختلف از جمله مشروطیت در شرایط شکل گیری دولت مدرن در ایران، در سالهای 1300 به بعد در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم (24- 1320 ش) و نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی تبدیل به خیزش های حاد سیاسی و گاه تحرکات خشونت آمیز جدایی طلبانه شده است. اهمیت این حوادث تاریخی تا آن جا است که موجب شکل گیری خطای بزرگی برای محققان و صاحب نظران شده است به نحوی که بروز هر گونه بحران قومی را مصادف با وقوع یا عدم وقوع تحرکات دسته جمعی سیاسی از سوی اقوام آن هم در شکل جدایی طلبانه می دانستند در حالی که صرف نظر از این گونه حوادث تاریخی که الزاما نمی تواند الگوی تحلیل شرایط محلی و آینده باشد. وجود یا عدم بحران قومی در کشور را نبایستی در سطح و ظاهر سیاسی آن جستجو کرد بلکه این مساله دارای ابعاد و زوایای پنهان نامکشوف غیر مستقیم و غیر سیاسی مهم تر و جدی تر است. (حاجیانی: 1380).
به طور کلی در بررسی مسله قومی در ایران باید دانست که این موضوع نیز مانند هر مساله اجتماعی دیگر در طیفی از حالات و شدت متفاوت قابل تشخیص و بررسی است. طیف مسایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اقوام در ایران را میتوان با بهره گیری از طیف زیر مورد مطالعه قرار داد:
l l l l l l l شکل گیری علائق زبانی، قومی یا مذهبی رشد آگاهیهای قومی طرح تقاضاهای اقتصادی و فرهنگی تشکیل احزاب و گروههای سیاسی آشکار و پنهان گرایش به روشهای خشونتآمیز حرکتهای استقلال طلبانه و جدایی طلبانه ساختار متنوع ایران
در تحلیل نهایی در زمینه ی علل رشد هویت های قومی و محلی در شرایط فعلی ضمن ملاحظه عوامل فوق بایستی به چند عامل عمده زیر نیز توجه کرد.
1- سیاستهای تبعیض آمیز هر چند غیرآگاهانه، توسعه ای و نابرابر فرصتهای رشد در مناطق مختلف کشور.
2- ماهیت مذهبی حکومت که موجب شکل گیری ذهنیت های غلط فراوانی شده است.
3- عدم پیگیری و جدی نگرفتن سیاستهای انسجام بخش و فقدان سیاستهای قومی معین و برخاسته از یک تئوری مشخص (از سوی حکومت).
4- نارضایتی عمومی در کشور که در مناطق قوی تشدید شده است.
5- شرایط بین المللی (حاجیانی: 1380).
قوم کرد در ایران
این بررسی بیشتر توجه خود را معطوف به علل و زمینهها بحرانهای قوم کرد متمرکز نموده است زیرا این قوم زمینه مناسبی برای فعال شدن گست کرد- فارس دارد. از جمله این زمینهها، اول تمرکز جمعیتی در یک منطقه تشخیص، دوم امکانات اندک اقتصادی بهداشتی، آموزشی، اجتماعی و سوم، موقعیت جغرافیایی در کنار مرز دو کشور با تشابه قومی و محلی و اختفای مخالفان نظام وضعیت کوه ها راهها[1]، چهارم انزوای سیاسی و حضور کمتر یا کم رنگ نخبگان سیاسی، اجتماعی در داخل نظام، پنجم ملاحظات مذهبی که اکثرا سنی مذهب می باشند در مقایسه کردهای شیعه مشکل کم تری داشتهاند. ششم ملاحظات منطقهای جمعیت کرد در شمال عراق و جنوب ترکیه، شرق سوریه، که در نتیجه کردستان ایران از تنش ها و گرایشهای سیاسی این قومیت در منطقه تاثیر می پذیرد، در حالی که کردهای شمال خراسان به دلیل دوری از این منطقه زندگی آرام تری دارند، هفتم زبان کردی که محور جنبش کردی شده است.
علل پيچيدگي مسئله كرد در ايران
اين سوال كه چرا واگرايي قوم كرد، در ايران بيش از هر قوم ديگري بوده است، همواره سوالي است كه ذهن انديشمندان، پژوهشگران و مسولين حكومتي را به خود مشغول نموده است. در اين بررسي به بعضي موارد اشاره شده است. اما عواملی نیز در طول تاریخ بر پیچیدگی مسئله کرد تاثیر گذاشتهاند که به آنها اشاره می نماییم:
1- ماهيت پديده هاي اجتماعي كه پيچيده اند
دوركیم در تبيين پديده هاي اجتماعي معتقد به عوامل اجتماعي است. يعني اینکه پیدایش هر مساله اجتماعي ناشي از ساختار جامعه است و براي درك و فهم چرایی بروز و نمود يك مساله اجتماعي بايستي كه از ديد «تك سبب بين» به ديد «چند سبب بين» حركت نماییم. از آنجا كه براي پيدايش هر مساله اجتماعي عوامل و زمينههاي متفاوتي لازم است. و كشف اين عوامل نيز به سادگي ميسر نيست. لذا اتخاذ راه حل مسائل اجتماعي چندان ساده نيست. و حتي ممكن است كه خود راه حل نيز بر مساله اجتماعي موثر واقع شود و بر كميت و كيفيت آن تاثير نهد. مساله كرد نيز به عنوان مسالهاي اجتماعي بنا به همان دلايلي كه باعث پيچيدگي مسائل اجتماعي ميشوند، از پيچيدگي برخوردار است. و اقدامات سطحي و روبنايي، توهم نظريه توطئه،وابسته نمودن بحرانهاي قومي به خارج از كشور، در حل اين مساله راه به جايي نميبرد.
2- نگرش امنيتي به مساله كرد
بارها در اين نوشتار سخن از امنيتي بودن مساله كرد در ايران شده است. در اينجا به طور اجمالي نگاه امنيتي را مورد تبيين قرار ميدهيم.
در ايران غالبا پيرامون اقوام و مخصوصا قوم كرد ديدگاه اين است كه اگر به مطالبات قومي اهميت و بها بدهيم واگرایی نيز در ميان آنها افزايش مييابد. پس به بهانه حفظ تمامیت ارضي و با حربه تجزيه طلبي و كشف دستهاي مرموز، حقوق اقليتهاي قومي و ملي[2] در ايران ناديده گرفته ميشود. حربههايي كه توهمي بيش نيستند اما عدم رعايت حقوق اقوام واقعياتي انكارناپذير هستند اين شرايط مناسك گرايي مرتون را تداعي ميكند.
اصولا هدف از تشكيل دولت چيست؟ چرا انسانها چنين چارچوبي را ساختهاند؟ هابز معتقد است علت نهايي منظور و هدف آدميان كه طبيعتا خواهان آزادي و تسلط بر ديگراناند در تحميل آن قيود بر خويشتن كه لازمه زندگي در اجتماعات سياسي است، پيشبينی اين امر است كه بقا و در نتيجه بهبود خود را تامين كنند و ميخواهند بدين وسيله خود را از وضع پيوسته در جنگ بودن نجات دهند حال سوال اين جا است كه اگر آن قيود و چارچوبها نتوانند بقا و بهبود خود را تامين كنند و انسان را دچار شرايط جنگ و ناامني كنند تكليف چيست؟ آيا حقوق افراد مهم تر است يا تماميت ارضي؟ كدام يك بر ديگر تقدم و ارجحيت دارد؟ (توكلي: 1384).
اما واقعيت اين است اگر براي تماميت ارضي تهديدي وجود داشته باشد به دليل ضايع گشتن حقوق شهروندان است. پس براي حفظ تماميت ارضي هم كه شده بايد حقوق شهروندان و از جمله اقوام رعايت گردد وگرنه راهي جزرعايت حقوق وجود ندارد و نخواهد داشت. هيچ كس مخالف ميهن دوستي، وحدت و يكپارچگي كشور نيست، اما تقدم و ارجحيت اين امور بر حقوق شهروندان خود ميتواند يكي از عوامل از بين رفتن و وحدت و تماميت ارضي كشور باشد. (همان)
در قانون اساسي تصريح شده است كه در «جمهوري اسلامي ايران» آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذير و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي در نظامي و تماميت ارضي كشور آزاديها مشروع را هر چند با وضع قوانين و مقررات سلب كند. آيا تلاش براي تمركز زدايي از قدرت و تاسيس نظامي كارامد تشكيل حزب سياسي، اجراي اصل 15 قانون اساسي، سهيم شدن در ساختار قدرت و ... از آزادهاي مشروع به شمار ميآيند يا خير؟ اگر جزو آزاديهاي مشروع هستند ديگر نميتوان به بهانه مصلحت يا حفظ تماميت ارضي شهروندان را از حقوق خود محروم ساخت (توكلي: 1385).
3- شرق شناسي به مثابه گفتمان غالب
به گفته ادوارد سعيد شرق شناسي در واقع يك گفتمان به مفهوم فوکویی آن است كه غرب براي تعريف و توضيح شرق ساخته و پرداخته است. غرب همواره منطقي، انساني، توسعه يافته و برتر و شرق همواره غيرمنطقي احساسی، عقب مانده و فروتر توصيف و تبيين ميشود. بر اساس اين گفتمان، شرق كه گويا داراي مجموعه خصوصياتي ابدي و تغيير ناپذير هم شكل و همسان است عاجز از تعريف و تبيين خويش ميباشد لذا بايد ديگران يعني غرب يا شرقيهاي آموزش ديده در غرب به تعريف و تبين شرق بپردازند. در ايران نيز كه گفتمان جامعه منفعل- دولت فعال مبتني بر ناسيوناليسم قوم برتر بر بسياري از گروه ها و تشكل هاي سياسي تسلط دارد، از سوي آنها خواسته يا ناخواسته چنين پروژهاي در مورد قوميتها اجرا ميشود.
كردستان هميشه قابل كشف، كردستان جايگاه راستان باستان، كردها اصيل ترين قوم ايران، كردها جزو جدايي ناپذير و هم جزو ايران و ... همه گزارههايي شرق شناسانهاند اين تعاريف از كردستان و كردها به اين نتيجه ميرسد كه درسير تكاملي فرهنگ و تمدن ايراني، كردها در مرحله ابتداييتري قرار دارند و با تحليل فرهنگ كردي به مجموعهاي از آداب و رسوم كهنه و قديمي كه بايد كشف گردند بر ابتدايي بودن اين فرهنگ تاكيد مي ورزند. و بدين ترتيب آگاهانه يا ناآگاهانه نگرش و قرائت شرق شناسنامه از كردها تئوريزه ميشود. (توكلي: 1384).
بايد توجه داشت كه حقوق كردها لوث نشود ملتي كه نتواند خود را خلق كند آزاد نيست تنها در صورت آزادي ميتوان به دوستي پايدار اميدوار بود پس بيايم با تاكيد بر درك متقابل تفاوتها اصول اوليه وحدت را از نو بنيان دهيم. (فرازي: 1384).
4- هزينه تحليل مساله كرد بالاست.
از آنجا كه توجه به مطالبات قومي همانطور كه قبلا نيز ذكر گرديد اين شائبه را به وجود ميآورد كه افراد درگير اين مطالبات تجزيه طلب اند و اثبات اين پسوند بر هر كسي گران تمام ميشود لذا اكثر پژوهشگران موضوعات كم خطرتري را براي تحليل بر ميگزينند مراجعه به تاريخ شفاهي و مكتوب قوم كرد گوياي اين مطلب است آنان كه در عرصه ناسيوناليسم قومي گام برداشتهاند همواره منفور قدرت بوه اند و اين به معني سلب امتيازات اجتماعي از اين افراد است به هر حال هزينه بالاي تحليل مساله كرد باعث شده ريشه يابي هاي علمي تا به حال پيرامون اين مساله اندك باشد و بر پيچيدگي آن افزوده گردد. البته بايد افزود كه نبود اراده منوط به حل مسالمت آميز مساله كرد نيز تا به حال بر بالا بوده هزينه آن تاثيري چشمگير داشته است. و اميد مي رود كه با تحول مطالبات از فاز نظامي به فاز ديالوگ در آينده و با پذيرش تفاوتها شاهد تحليل علمي و همه جانبه از مسئله كرد در ايران باشيم.
5- عدم حضور مسالمت آميز احزاب در قدرت در اوايل انقلاب
واقعيت اين است كه وضعيت بوجود آمده، پس از انقلاب بين نيروهاي دولتي و احزاب كرد و بهترين نتيجه ممكن نبوده و نيست. برخي را عقيده بر اين است كه اگر احزاب كرد از راه مسالمت آميز براي طرح خواسته هاي خود عمل ميكردند بحران قومي بوجود نمي آمد. و در اين ميان هر دو طرف نيز بي تقصير نيستند. اتخاذ راهبرد خودمختاري خواهي توسط دو تشكل كردي «حزب دموكرات و حزب كومله» آن هم به شيوه مسلحانه باعث برانگيخته شدن حكومت مركزي كه مجهز به مديران برآمد از فضاي شور انگيز انقلاب و رعايت ميليون ها نفر از مردم ايران و نيروهاي مسلح بود) در برابر جنبش كردي شد.
اگر تنها يك حقيقت پيرامون مساله كرد وجود داشته باشد اين است كه مساله كرد در ايران راه حل نظامي ندارد مذاكره و ديالوگ بهترين جايگزين اسلحه در مناسبات تلقي ميگردد. تا زماني كه منطق در برابر اسلحه قرار گيرد اميدي به حل اين مساله وجود ندارد. بنابراين عدم حضور مسالمت آميز احزاب در قدرت در اوايل انقلاب و نهادينه شدن جامعه مدني و مشاركت سياسي باعث پيچيدهتر شدن مساله كرد و انتقال و تداوم آن تا به امروز است.
6- استعمار درون كشوري
دولتهاي فراملتي كهن كه پس از جنگ جهاني اول به دولت - ملت تبديل شده بودند اهم عوامل خارجي مسئله كرد را تشكيل ميدهند بارزترين ويژگي اين عامل برقراري رابطه استعماري با كرد در درون كشورهايي است كه ميهن نياكاني او را در اختيار خود قرار گرفتهاند اين عامل پيراموني كه موجب مظلوميت مشترك كردها در خاورميانه است به يگانه عامل پيوند عاطفي بين كردها تبديل شده است كه فراتر از پيوندهاي زباني، مذهبي، سبب همبستگي عاطفي بين آنها شده است... مطلوميت كرد در اين است كه طي صدها سال از سوي عوامل جهان گشايان مورد تعدي و غارت قرار گرفته است به نحوي كه او نيز ناگريز مي شده است با غارت و دزدي در ابعاد محلي به حيات خود ادامه دهد اين نا امن كردن منطقه بر روي عوامل جهان گشايان تنها راه مردم براي مقابله با افزونخواهان سلطه جو بوده است. (ابريشمي: 1378).
در نظام سرمايه داري استثمار پايه اصلي رابطهها است ولي كشورهاي جهان سوم حاكم بر كرد از سرمايه داري اصيل بي بهره اند رابطه آنان با كرد صرفا به بهره كشي قرار نگرفته است بلكه بيشتر ناشي از نژاد پرستي و پندار برتري قبيلگي ملت غالب مي باشد دول مذكور نه تنها به كرد بلكه به همه اهالي كشور و منطقه آسيب مي رسانند در واقع اين دولتها مدنیت لازم براي برخورد انساني منطقي و دمكراتيك با مساله كرد را ندارند. لذا مي توان دولتهاي مذكور را عامل تشديد بحران منطقه اي دانست آنان به زيان اهالي كشورهاي خود و به سود امپرياليسم جهان عمل ميکنند. آتش نفاق دروني و منطقهاي را دامن ميزنند سرمايههاي انساني و منابع خدادادي كشورهاي خود را صرف خريد سلاح از استعمارگران ديروز ميكنند. عملكرد آنان، مبين سلطه استعمار نوين جهان سرمايه داري پيشرفته بر اين كشورها است. (همان)
7- تفرق جويي تاريخي و تبعات آن
امارت تاريخي كرد از آغاز تمايلي به همگرايي و تشكيل يك دولت و ايجاد يك مركزيت مقتدر پادشاهي نداشتهاند آنان مانند پيرامونيان خويش به جهان گشایي نپرداختهاند متاسفانه عدم تمايل به سلطه جويي بر ديگران (كه از نظر انساني بسيار ستوده است). سبب استيلاي سيطره جويان بر كرد و اسارت و حرمان شده است پرورش يافتگان فرهنگ سلطه ستا مي گويند چون كرد سابقه كشور گشايي ندارد در اين عصر نيز بايد در اسارت نوادگان كشورگشا باقي بماند. تفرق جويي ديرپاي كرد باعث شده در اين قرن به جاي ناسيوناليسم فراگير، ناسيوناليسم منطقهاي در ميان كردها جذبه بيشتري پيدا كند.
8- فقدان مجاري اطلاع رساني
اطلاع رساني به عنوان يكي از دست آوردهاي شگفت انگيز دنياي جديد تمام عرصه هاي فردي و اجتماعي را در تحت تاثير قرار داده است تغييرات سريع چشمگير و گسترده اجتماعي در جهان نياز به دستيابي به اطلاعات نو و جديد را صد چندان نموده است. تقاضاي مشاركت از يك سو و ضرورت توسعه از سوي ديگر موجب بروز بحران در حوزه اطلاعرساني و در ميان مردم
ميشود.
اين بحران به تدريج مساله اجتماعي را گسترش داده آن را به ناامني اجتماعي بدل ميكند و اين امر به تدريج آشفتگي اجتماعي و از هم گسيختگي اجتماعي را موجب مي شود. (ناطق پور : 1380).
به دليل نهادينه نشدن مسائل قومي به عنوان يك مساله اجتماعي در ايران رسانههاي گروهي از ارائه تبیين اين مسائل سرباز ميزنند و كساني كه مسائل تمامي گوشه و كنار دنيا را مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهند از تجزيه و تحليل مسائل ملت خود غافل ميمانند و حتي زمانی که به بررسي عوامل موثر بر رشد تقاضاهاي قومي ميپردازند آن طرف آبها را عامل اصلي قلمداد ميكنند به هر حال مساله اجتماعي در خلا به وجود نميآيد بدون وجود زمينهها عوامل خارجي قادر به ايفاي نقش خود در ايجاد تنش و بحران نيستند.
از سوي ديگر مطبوعات محلي كردستان نيز گستره همگاني ندارند و از اين رو نمي توانند صداي مطالبات و تقاضاهاي خود را به عرصه عمومي ايران منتقل كنند. ممانعت از طرح واقع بينانه مسائل قومي حتي در سطح رسانه هاي همگاني و آزاد موجب شده است كه داوري ناعادلانه گسترده اي نسبت به مساله كرد در كشور پديد آيد. در نتيجه راهكارها مدني و نهادی براي تفاهم ملي مسدود بوده است.
اطلاع رساني صحيح، واقعبينانه، بدون تعصب و پيش داوري از مساله كرد در ايران بخشي از راه حل نيز براي حل اين مسله تلقي ميشود اگر خواهان عدم شكاف دولت- اقوام هستيم مي بايست اطلاع رساني مناسب هم دررسانههاي همگاني كشور صورت پذيرد. و هم موانع موجود بر گسترش مطبوعات محلي برداشته شود و از اين طريق صداي خواستههاي واقعي قوم كرد به گوش همگان ميرسد و مسولين نيز اطلاعات دقيق و بهتري براي برنامه ريزي هاي كلان دارند. و مسائل قومي نيز با كم ترين هزينه و بيشترين فايده حل و فصل خواهند شد[3]. فقدان مجاري در حدي است كه بسياري از نويسندگان كرد كردستان ايران، مقالات خود را در مجله ها و روزنامههاي كردستان عراق چاپ مي نمايند. آقاي احساس هوشمند در مقاله مطبوعات محلي و منافع ملي بااشاره به اينكه بيش از نيمي از مطالب نشريه رامان (نشر در اردبيل) و ئاينده (نشر در سليمانيه) توسط كردهاي مناطق كردنشين ايران نگاشته ميشوند ميافزاید: توجه به مطبوعات محلي در كردستان و مناطق كرد نشين ايران ضامن منافع ملي و البته رعايت حقوق منطقه است. گسترش كمي و كيفي مطبوعات محلي انحصار اطلاع رساني را محدود مينمايد. كه زمينه گستر جريان آزاد مبادله اطلاعات را تقويت مي نمايد. اين وضعيت ضمن آشكار نمودن كمبودها و نارساييهاي منطقهاي و محلي در ابعاد مختلف توسعه اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي مناطق كرد نشين خود ميتواند به شفاف كردن خواستهاي مختلف مردم منطقه بيانجامد در تنوير و جهت دهي به افكار عمومي مردم منطقه در راستاي منافع ملي شديدا اثر گذار باشد. (هوشمند:1380).
بنابراين اگر خواهان مشاركت اقوام در فرايند توسعه همه جانبه هستيم بايد دقت نمائيم مشاركت يك مفهوم از پايين به بالاست و اطلاعات گزينشي يك مفهوم از بالا به پايين است با چنين رويكردي نه تنها مسائل قومي حل نخواهد شد بلكه يك مساله اجتماعي ممكن است زمينه ساز تحقق و بروز مسايل اجتماعي ديگر نيز ميشود.
سوالات بررسي
در اين بررسي مهم ترين سوال اين است كه عوامل و زمينههاي بروز بحران قومي در ايران معاصر چه ميباشد در اين خصوص سوالات پيشنهادي به ذهن متبادر ميگردد كه به دليل گستردگي در اين بررسي فقط سوالات زير پرداخته ميشود.
1- علل و زمينه هاي بروز بحرانهاي قومي به لحاظ نظري چيستند؟
2- مهم ترين علل و زمينه هاي بروز بحران قومي در مناطق كرد نشين چيست؟
3- دلايل سياسي شده مطالبات قومي چه مواردي را شامل ميشود؟
4- سياست قومي در ايران از چه الگويي پيروي كرده است؟
5- از لحاظ تاريخي مساله كرد از چه زماني و چرا شروع شد؟
6- چه راهكارهايي براي جلوگيري از بروز بحران قومي وجود دارد؟
براي پاسخ به اين سوالات از لحاظ نظري از تئوريهاي متفاوتي استفاده شده است در يك ديدگاه كلي ميتوان به تئوريهاي تضاد و كارگرد گرايي توجه نمود. در تئوريهاي تضاد فرض بر اين است كه پايداري جامعه با وجود گوناگون بودن محيطهاي تاريخي از ماهيت ارزشها و هنجارها و ميزان وابستگي به آنها پايه آن ميگيرد، جامعه با وجود منابع متعارض افراد تداوم مي يابد. زيرا از يك سو گروهي آن ظرفيت و قدرت را دارد كه قوانين ويژه خود را در جامعه اعمال كند. و از سوي ديگر گروههاي گوناگون و ذينفع در جامعه همپوشي ميكنند و ياد مي گيرند كه با يكديگر كنار آيند. در تئوريهاي كاركردي فرض بر اين است كه پايداري نظم در جامعه نيازمند اجماع بر سر ارزشها و هنجارهاي اصلي در جامعه است. (دهشيار: 1384).
زمينههاي مطروحه در چهار حوزه سياسي، اقتصادي، رواني و اجتماعي به عنوان متغيرهاي مستقل و بحرانهاي قومي متغير وابسته اين پژوهش مي باشد. در حوزه سياسي عوامل و زمينه هاي چهارگانه چون كاهش قدرت حكومت مركزي نقش بر قدرتها دوران گذار در عرصه داخلي و يا در ساخت نظام بين الملل و موقعيت مناسب جغرافيايي مورد توجه قرار گيرد.
در حوزه اقتصادي يا به عبارت دقيق تر اقتصاد سياسي نقش گزينش عقلاني بر مبناي حسابگري و محاسبه سود و زيان اعمال گروههاي قومي و در حوزه جامعه شناسي ساخت نابرابر اجتماعي معطوف به منزلت متفاوت و نابرابر گروههاي قومي در بهره مندي از منابع كمياب چون ثروت، قدرت و منزلت اجتماعي به عنوان متغيرهاي مستقل و مفاهيم كليدي مطرح مي باشند.
در حوزه روانشناسي احساس محروميت نسبي به عنوان تصور جمعي توده هاي قومي نسبت به ستمها و محروميتها در مقايسه با ديگر اقوام و نقش نخبگان اقوام در تصوير سازي القا و تهيج گروههاي قومي مطرح ميباشد. همچنين به تاثير بحران هويت بر بحران قومي پراخته شده است.
روش شناسي
اصطلاح بحرانهاي قومي مورد استفاده در اين بررسي ناظر بر بروز رخدادهاي مهمي نظير همبستگي ملي، واگرايي، منازعه، كشمكش، رشد ناسيوناليسم قومي و خلق جوامع مجازي قومي است با آگاهي از محدوديتهاي موجود در هر يك از روشهاي پژوهشي رهيافت بين رشتهاي[4] را براي تحليل همه جانبه و كلي ذكر موضوع برگزيدهايم.
پژوهشهاي انجام شده در خصوص موضوعات مشابه ثابت كردهاند اگر چه هر يك از روشهاي متداول تحقيق در علوم اجتماعي و انساني به تنهايي قابليت تشريح و ارزيابي ابعاد و اجزايي از مباحث مطروحه را دارند. ولي در كنار آن برخي ابعاد و اجزاي مهم ديگر را مورد تجزيه و تحليل قرار نداده و از آن عقلت ورزيده اند.
با درس آموزي از اين موضوع در جهت دستيابي به نتايج علمي و تكرار پذير تلفيقي از روشهاي مختلف را انتخاب كرده ايم روش گزينش شده آميزه اي از روش تاريخي، اسناد و تفهمي است كه گه گاه با استفاده از مدل سازي وآمارهاي در دسترس از طريق تحليل ثانويه به تشريح علل زمينهها تبين و تحليل وقوع بحرانهاي قومي در ايران (قوم كرد) خواهيم پرداخت.
به لحاظ محدوده زماني، پژوهش بر بحرانهای، قومي در دوران معاصر متمركز ميباشد. ليكن سه مقطع زماني يعني از مشروطيت تا استقرار دولت رضا شاه، از شهريور 1320 تا خاتمه بحران كردستان در سال 1325 و دوران انقلاب و پس از آن مورد نظر قرار گرفته است. هر چند در بررسي بعد تاريخي مساله حتي دورانهاي قبل از اين را نيز مد نظر قرار دادهايم.
قلمرو مكاني و جغرافيايي بررسي نيز شامل مناطق كرد نشين ايران (كردستان، ايلام، كرمانشاه و آذربايجان غربي) است.
اهميت بررسي
مطالعه جنبش قومي و ناسيوناليستي كردي حداقل از سه جهت اهميت دارد: اول، در مناطق و شهرهاي نزديك مرزهاي ايران اقوام مختلفي زندگي میكنند مانند كردها، عربها، بلوچها، تركمنها و آذريها كه البته بخشي از آنها در طرف ديگر مرزهاي سياسي ايران قرار دارند. به جز كردها كه در غرب و شمال غربي كشور در مجاورت كردستان عراق و كردستان تركيه مستقر هستند، عربها در جنوب غرب در مجاورت عراق، بلوچها در منطقه جنوب شرقي در مرز پاكستان تركمنها در منطقه شمال شرق و در همسايگي جمهوري تركمنستان آذريها در شمال و شمال غربي هم مرز با جمهوري آذربايجان و تركيه سكنا دارند و مرزهاي سياسي ايران از درون اين اقوام گذاشتنه اند پس از پيروزي انقلاب اسلامي هر يك از اين مناطق به گونه اي باپويشهاي اجتماعي و بحران سياسي و حتي امنيتي روبروبود اما در هيچ كدام از اين مناطق مانند كردستان يك جنبش ناسيوناليستي و چریکی ادامه پيدا نكرد بنابراين بررسي در باب اينكه چرا تنها در كردستان ايرن شاهد چنين وضعيتي بوديم جستجوی با اهميتي است.
دوم، از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي مناطق كرد نشين صحنهي چالش دو ناسيوناليسم ملي و قومي بود يك طرف اين صحنه حكومت به نام مردم ايران و با استفاده از نيروهاي امنيتي- نظامي جهت دفاع از تماميت ارضي و امنيت ايران تلاش ميكرد و از حمایت جنبش سراسري مردمي اسلامي برآمده از انقلاب اسلامي برخوردار بود و در طرف ديگر صحنه دو گروه سياسي دموكرات و كومله بودند كه به نام مردم كرد و با عمليات چريكي خود در مقابل قواي حكومتي براي به دست آوردن خودمختاري مبارزه ميكردند پيامد اين منازعه سياسي اجتماعي درگيريهاي متعدد نظامي و ناامنيهاي پي در پي در دههي اول انقلاب بر خلاف ساير نقاط مرزي بود لذا بررسي چنين كه هزينه هاي انساني گرانباري براي حكومت مركزي و مردم كرد داشته است بررسي مفيدي است.
سوم) سوم اينكه از لحاظ تاريخي كردستان ايران با بحران هاي متعددي روبرو بوده است در قرن نوزدهم از ميان رخدادهاي گوناگون ميتوان از قيام ملي- مذهبي شيخ عبيدا... شمزيني در اواخر دوران قاجار، جنبش اسماعيل آقا سمکو در شمال كردستان و جنبش كردها و تشكيل جمهوري خود مختار مهاباد در فاصله دوم جنگ جهاني ياد كرد، بجران ها و جنبشهاي كردي در كشورهاي تركيه و عراق با شدت و گسترش پيش تري در مقايسه با ايران در جريان بوده است ظريف اينكه كردستان تركيه و خصوصا عراق در سالهاي اخير يكي از مناطق خبرساز خاورميانه بوده تست (جلايي پور: 1385).
سوالي كه ممكن است مبناي شكل گيري اين بررسي را فراهم آورده است حول اين محور است كه آيا پس از شكست و توقيف جنبش چريكي كردي ديگر با موضوعاتي به نام كردستان در صحنه سياسي ايران روبرو نيستيم؟ شكست جنبش كردي به معني ریشه کنی آن نيست زيرا عوامل زمينه اي بحران هاي قومي و واگرايي آنها وجود دارند وقتي عوامل موثر هم آماده شود وقوع دوباره آن محتمل است. (بارزترين مصداق اين حقيقت هم بحران تابستان سال 84 مي باشد). به رغم تفاوت اساسي در راهبردهاي دولت آنكارا عراق و ايران در اداره مناطق كردنشين، اين كشورها همچنان نابرابري اجتماعي و اقتصادي در كردستان ايران وجود دارد يكي از راههاي تقويت توسعه مناطق كردنشين اين است كه صاحب نظران دلسوزان كردنشين مي توانند «مقاومت اجتماعي كردي» را به جاي اينكه مجددا به نيرويي پر هزينه و ضد توسعه بدل شود. تبديل كنند؟ (جلايي پور: 1385).
اما از آنجايي كه ايران يك كشور كثير القوم است و قوميتهاي متفاوتي با زبان، تاريخ و فرهنگ متفاوتي در آن زندگي ميكنند و همگرايي اين اقوام نيز ضعيف است (به صورتي كه در همايش بررسي نقش اقوام در وزارت كشور در 40 مقاله به اين نكته اشاره شده بود) و نيز اينكه در تاريخ ايران بحرانها و واگراييهاي متفاوت قومي را در سراسر ايران شاهد بوده و تداوم عوامل زمينه آن تا به امروز وجود دارد مزيد بر اهميت اين بررسي است از سويي ديگر موضوع چالشها و بحرانهاي قومي جمع كثيري را در بر مي گيرد و مساله فردي نيست و نيز شكاف قوميتها و واگرايي آنها و توجه به عوامل موجود همگرايي آنها به ويژه درصد چشم انداز ايران 1604 مورد توجه قرار گرفته و از اين نظر موضوع به روزي تلقي شود و متاسفانه اكثر مطالعات انجام گرفته تا به حال از دو طيف متفاوت و با دو رويكرد افراط و تفريط نگاشته شدهاند كه كم تر بررسي واقع بينانه و عاري از ارزش در این حوزه صورت گرفته است. مطالب بالا ما را بر آن داشت تا به لحاظ نظري و عملي به درك بهتر جدايي بروز بحران هاي قومي بپردازيم.
اما آنچه به حساسيت موضوع مورد بررسي مي افزايد در نكات زير قابل طرح اند:
1- با انقلابي كه در عرصه ارتباطات انجام پذيرفته و موجب از بين رفتن فواصل جغرافيايي شده و به تعبير مك لوهان «دهكده جهاني» كه به وقوع پيوسته ما شاهد خلق جوامع مجازي قومي و ارتباطات هر چه بيشتر قوم كرد با ساير هم نژادان در آن سوي مرزها هستيم كه وقوع بحران در منطقه كردنشين به واسطه انتقال از شبكههاي ماهواره اي، اينترنتي و ... موجب كنشهايي در ساير مناطق نيز ميشود.
2- به واسطه همين عامل اول امروزه سطح آگاهي هاي عمومي ملت كرد و شناخت نسبت به هويت هاي فردي و جمعي افزايش يافته است.
3- امروزه امكان و درك بهتر مناسبات اجتماعي سياسي اقتصادي و فرهنگي و احيانا ظلمها تبعيضها و بي عدالتيها بيش از هر زمان ديگر مهيا شده است و به واسطه همين عمل شاهد افزايش سطح انتظارات و تقاضاها و توقعات اقوام و به ويژه قوم كرد از حاكميت هستيم.
4- يكي از الزامات توسعه در جمهوري اسلامي ايران براي تحقق سند چشم انداز بيست ساله تكيه بر همبستگي ملي و مشاركت عمومي و يافتن راهكارهاي مناسب براي همگرايي قوميت ها، مذاهبها، اقليتها و گروههاي مختلف و هوشياري لازم به تحريكات سازمانه يافته دشمن و دسيسهها و نقشههاي آنها در جهت ايجاد تنش و بحران است:. (اسلامي: 1385)
[1]- برخی از نویسندگان معتقدند امروزه با گسترش روند جهانی شدن و فشردگی فضا و زمان، دوری یا نزدیکی اقوان اهمیت خود را در شکلگیری بحران قومی از دست دادهاند و افزایش امکانات ارتباطی، جوامع منزوی قومی را دوباره از حاشیه به متن آورده است. نگارنده بیشتر همت خود را صرف عوامل و زمینههای بحرانهای قومی با استفاده از عللی نموده که تا به حال تاثیر بیشتری داشتهاند بررسی تاثیر جهانی شدن بر بحران قوم کرد، مجال دیگری میطلبد که در این مقال نمیگنجد.
[2] عنوان اقليت هاي ملي در مورد گروه هاي قومي و فرهنگي خاصي به كار مي رود كه در درون كشوري به سر مي برند كه دولت آن تحت سلطه قوم ديگري است. (بشريه: 1382) قوميت هايي كه بين چند كشور تقسيم شده و یکی از آنها به قدرت سياسي دست يابد نيز مشمول تعریف اقليت ملیاند.
[3] علامه احمد مفتي زاده در كتاب درباره كردستان، نمونه اي از اين عدم اطلاع رساني صحيح را در اوايل انقلاب مطرح مي نمايد. وي ميگويند كه آقاي احمد خيمني فرزند امام در مصاحبه اي اعلام نمودند كه امام تنهاست و مراد از تنهايي هم اين بود كه كساني كه اطراف امام هستند، باعث تنهايي وي را فراهم آوردهاند چرا كه اطلاعات نادرستي به امام مخابره ميكردند. و اين باعث حرفهاي و بیانیههاي عجيبي از سوي مسئولين انقلاب پيرامون كردستان ميشد.
[4] . the interdisciplinary Approach
|
|