|
هوگر
|
||
|
من هیچگاه تاریکی را باور نکردم چرا که در فرا سوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم |
دانشجوي كرد، فعاليتها و رسالتها
ايران يكي از جوانترين كشورهاي جهان است. بازتاب جواني جمعيت ايران را ميتوان در همه سطوح جامعه ديد. دانشگاه يكي از مكانهايي است كه در آن اكثريتي جوان مشغول تحصيلاند. براي شناخت درست دانشجو و فعاليتهايش ابتدا بايد دوران جواني را به خوبي شناخت.
دوران جواني، دوران آرمان گرايي و انقلابي فكر كردن است. جوان خواهان تغيير و تحول، درهمه سطوح جامعه است. او گزينش عقلاني (هزينه- فايده) را به صورتي كه بزرگسالان ميپسندند، برنميگزيند. او به شدت از محافظهكاري و پنهان كاري گريزان است. جوان راديكال است به همين خاطر است كه رومن رولان ميگويد: كسي كه در جواني انقلابي نباشد قلب ندارد و كسي كه در پيري انقلابي باشد مغز ندارد، جوان مسؤليت مالي برعهده ندارد. منبع درآمد او خانواده است، و اين در راديكال بودن او نيز تأثيرگذار است. و او را آرمانگراتر بار ميآورد. و بالاخره بعد عقلانيت نزد جوانها از احساس و شور، كم رنگتر است و اين ميتواند موجب پيامدهاي مثبت و منفي گردد.
جنبش يا جريان
از زمان ظهور جنبش دانشجويي در دفاع از آزادي بيان در دانشگاههاي آمريكا (1964) و جنبش دانشجويي فرانسه (1968) كه افكار عمومي سراسر اروپا را به سرعت تحت تأثير قرار داد تا جنبشهاي پيدر پي دانشجويي در كشورهاي جهان سوم مانند ايران (در دهههاي 70-50-1340) بيش از 5 دهه ميگذرد.
سؤالي كه در ابتدا بايد آن را مطرح كرد اين است كه آيا فعاليتهاي دانشجويي در ايران، ويژگيهاي جنبش را دارا است يا خير؟ در كل بسياري از فعالان عرصه انديشه با احتياط لفظ جنبش را براي آنها به كار ميگيرند. عدهاي نيز معتقدند فعاليتهاي صورت گرفته جرياني بيش نيستند. اگر اين سؤال را براي فعاليتهاي دانشجويان كرد در دانشگاههاي ايران نيز مطرح نماييم عليرغم قصد آگاهانه يا ناآگاهانه برخي افراد، لفظ جنبش براي فعاليتهاي صورت گرفته اسم بامسمايي نخواهد بود. زيرا اصول و ويژگيهاي يك جنبش اجتماعي را تا به حال نداشته است.
قاسم صالحي اقدم
مقدمه
« در روزگار كنوني مساله اين نيست كه چگونه ميتوان با وجود تفاوتها و اختلافات متحدشد. سوال اساسي اين است كه چگونه ميتوان با حفظ تفاوتها اتحاد ايجاد كرد وحدت حقيقي هنگامي به وجود ميايد كه مردم با گوناگونيهاي خود با هم و به طور هماهنگ با يكديگر زندگي كنند» (رابينت رانات تاگور)
بحث بر سر بقاي گروه اقليتي با ويژگيهاي فرهنگي خاص خودشان يكي از دغدغههاي قرن اخير بشر بوده است اينكه آيا بايستي اقليتهاي داخل در سرزمين يك كشور ادغام در سيستم فرهنگي بزرگتري تحت عنوان فرهنگ متروپل كُردند يا اينكه موجوديت فرهنگي و زيستي به آنها داده شود؟
آنچه در ابن راه تعيين كننده است نحوه تصميمات سازمانهاي بين المللي شيوه برخورد دولتها و طرز فكر حاكم بين المللي به اين مساله ميباشد.
اين مقاله در پي بررسي اين فرآيند در صحنه ملي و بين المللي است.
همچنانكه ميدانيم در قرن20 بيشتر كشورهاي آسيايي و آفريقايي با الهام گيري از انديشههاي ناسيوناليستي به استقلال رسيدند اما كشورهايي كه كثيرالمله بودند و در آن اختلافات بيشتري بود براي حفظ يك هويت ملي فرا قومي سعي در ارائه راهكارهايي به اين منظور بودند و براي رسيدن به اين منظور و تضعيف اقليتها سعي در ذوب آنها در فرهنگي واحد كردند فرهنگي كه نشات گرفته از فرهنك طبقه حاكم بود در اينراه معيارهاي انساني در روابط دولت ـ ملت جاي خود را به روابط اجباري بر طبق ايدئولوژي طبقه حاكم داد. براي درك بهتر موضوع و عمق قضيه به نمونه موردي آن يعني كردستان و تقسيم آن بر دولتهاي منطقه و روند ادغام سازي آن در هر يك از كشورها بر طبق فرهنگ حاكم آن كشور ميپردازيم و همچنين راهكارهاي سازمان ملل در جهت حمايت از اقليتها در كل و تطبيق آن بر همين نمونه ميپردازيم و آخر الامر نحوه مقابله اقليت مذكور در داخل هر يك از اين كشورها و چگونگي سعي آنها در حفظ هويت كردي خود به عنوان تنها راه مبارزه با مسئله ادغام و چگونگي هويت كردي ميپردازيم.
جوامع انساني همواره فرآيند تغييرات اجتماعي را تجربه ميكنند و به عبارتي هر جامعهاي در هر شرايطي در حال گذار از يك مرحله از تاريخ خويش است كه هر كدام از اين تغييرات و گذار از مراحل در بعضي مواقع داراي تاثيراتي عظيم در آينده جوامع مزبور خواهد داشت.
امروزه با پيشرفت هر چه بيشتر در علمي شدن علوم انساني و با توجه به پيچيده شدن مفاهيم، در اين علوم به دشواري ميتوان راجع به رويدادهاي انساني سخن گفت اما در اين مقاله سعي ميشود يكي از دوران گذر يك جامعه را از ديد يك گروه اقليت( قومي) و آينده اين دگرگوني بررسي شود.
بعد از دوران جنگ سرد و دوران تعصبات نژادي و قومي در اروپاي غربي، شايد به نظر بعضي متفكران هويتهاي قومي ـ فرهنگي در جهان جاي خود را به هويتهاي اقتصادي ـ اجتماعي زمان خويش داد و به عبارتي هويتهاي قومي فرهنگي در سايه عناويني چون جهاني شدن طبقات اقتصادي و... چهرههاي موثر خود را جوامع از دست داد اما با اندكي دقت ميتوان دريافت كه در همين سالها، امپراطوريهاي بزرگ كه به صورت دستهبنديهايي از قوميتهاي مختلف و بدون توجه به اين فاكتور، توسط و يا تحت تاثير قدرتهاي استعماري غرب تشكيل شده بودند فروپاشيدند كه از آن جمله ميتوان اتحاد جماهير شوروي را نام برد و اين گونه است كه هويتهاي قومي ـ فرهنگي به عنوان يك عامل غير قابل اجتناب در دسته بندي جوامع مطرح است. به طوري كه طي كمتر از دو دهه گذشته شاهد تشكيل حدود 20 كشور جديد منطبق با مرزهاي قوميتي بودهايم.
شورش خاله نژاد
هدف ما در اين مقاله بيشتر ارائه توضيحاتي در مورد زبان مادري، نقش ان بر توسعه منطقهاي و همچنين نقص قانون اساسي در موارد مكرر در مورد حقوق اقليتهاي قومي و زباني ميباشد. البته با تاكيد بر حقوق ملت كُرد.زبان از ديدگاه زبانشناسان يك نظام است كه كار ايجاد ارتباط ميان انسانها را انجام ميدهد. در مورد نقش مهم زيان در بقاء زندگي بشري كسي نميتواند شك كند چون اصولاً ادامه زندگي بشر بدون زبان غير ممكن است. ما بايد از تفكر سطحي در مورد زبان بپرهيزيم و آن را تنها در زبان شفاهي خلاصه نكنيم. ما داراي انواع زبان هستيم:1. زبان ايمايي 2. زبان شفاهي 3. زبان نوشتاري كه هر كدام مرحلهاي از زندگي بشر را در بر گرفته است. ولي اصولاً زبان كاركرد اساسي ديگري هم دارد و آن وسيله تفكر بودن است. يعني اصولاً تفكر بدون زبان و واژهها و تصور آنها در ذهن امكانپذير نيست.پس بقاي جامعه بشري و هر گونه پيشرفت در گرو آن است. حال كه در مورد اهميت زبان بطور عام و به صورت مختصر توضيح داديم بحث را به سوي هدف اصلي مقاله متمايل ميكنيم.
همه به اين واقعيت واقفيم كه مردم ايران همه با هم و يك صدا خواهان بركناري رژيم شاهنشاهي و برقراري نظام جمهوري اسلامي شدند و هيچ قوميتي را در اين زمينه نميتوان بر ديگري برتري داد و براي آن حق خاصي متصورشد. با اندكي تفكر مي توان دريافت كه حركت با عظمت انقلاب57 اصولا نميتواند كار قوميتي خاص باشد همچنين گواه ديگر اين واقعيت را ميتوان در راي2/98 مردم به جمهوري اسلامي جستجو كرد.
برخوردار بودن از موهبت آموزش زبان مادري از لحاظ اخلاقي و قانوني حق هر شهروند ايراني به حساب ميايد. اصل پانزدهم قانون اساسي ميگويد:« آموزش و استفاده از زبانهاي قومي و محلي در مطبوعات و رسانههاي گروهي در كنار زبان معيار آزاد است»
پس هيچ محدوديت قانوني در رابطه با آموزش زبان مادري و تدريس آن در مدارس وجود ندارد. اما بعد از گذشت27 سال از پيروزي انقلاب هنوز اين اصل به اجرا در نيامده است. هنوز هم بچههاي نواحي كرد نشين از همان روزهاي آغازين ورود به مدرسه احساس بيگانگي ميكنند. احساس بيگاني با زبان و با فرهنگي از طريق اين زبان به آنها منتقل ميشود. اما اين پايان ماجرا نيست. طبق تحقيقات به عمل آمده دانشآموزاني كه زبانشان به عنوان زبان درجه دوم يا پست در كلاس و جامعه مطرح است از يك سو نسبت به فرهنگ خود احساس شرمساري ميكنند و از سوي ديگر فرهنگ و زبان غالب را با بدگماني و ناخشنودي مينگرند.
|
|