تبليغاتX
هوگر

 

پنج پشيمانی عمده در لحظه مرگ

 

پرستاری در يکی از بيمارستان های استراليا که ويژه نگهداری از بيماران در شرف مرگ بوده، بر اساس گفته های بيماران در آخرين لحظات عمر عمده ترين موارد پشيمانی و حسرت آنان را جمع آوری و دسته بندی کرده است. به گفته وی متداول ترين مورد پشيمانی افراد اين بوده « ای کاش آنقدر سخت و طولانی کار نکرده بودم.»

  اين پرستار به نام «برونی وير» آخرين گفته ها، آرزوهای بربادرفته و حسرت های اين افراد را ابتدا در وبلاگ خود منتشر کرد. مطالب اين وبلاگ چنان مورد توجه قرار گرفت که وی براساس آن کتابی نوشته است به نام «پنج پشيمانی عمده در لحظه مرگ».

  « برونی وير» در کتاب خود اشاره می کند که اکثر افراد در لحظاتی که در انتظار مرگ هستند، ديد بسيار دقيق و روشنی راجع به زندگی خود و زندگی به طور کلی پيدا می کنند و کسانی که هنوز عمری برای آنها باقی مانده با توجه به اين مطالب شايد بتوانند از تجارب ديگران بياموزند. وی می گويد که وقتی از اين افراد در مورد اشتباهات، آرزوهای برباد رفته و يا موارد پشيمانی سئوال می شد اکثر آنها به موارد مشابهی اشاره می کردند.

  روزنامه گاردين چاپ لندن، برمبنای گفتگو با نويسنده اين کتاب فهرست پنج مورد عمده از پشيمانی در لحظه مرگ را به طور خلاصه منتشر کرده است:

1-     ای کاش من شهامت آن را داشتم که زندگی خود را به شکلی سپری می کردم که حقيقتا تمايل من بود و نه به شيوه ای که ديگران از من انتظار داشتند. اين موضوع يکی از عمده ترين موارد پشيمانی درميان اکثر افراد بوده است . وقتی که لحظات پايانی زندگی فرا می رسد بسياری از افراد به خوبی درمی يابند که بخش عمده ای از آمال و آرزوهای خود را عملی نکرده اند. آنها در می يابند که دليل مرگ آنها تا حد زيادی به تصميم هايی که در طول زندگی گرفته اند بستگی داشته است. سلامت شايد بزرگترين منبع آزادی و آزادی انتخاب است و معمولا افراد تا زمانيکه زندگی آنها به خطر نيافتاده  قدر اين نعمت را نمی دانند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1391/02/06 ساعت 1:16 | لینک ثابت |

 

سوالاتی که اندیشیدن شما را تغییر خواهد داد

  

همه ما در طول زندگی خود چه بصورت آگاهانه و چه ناآگاهانه در تلاش برای تغییر خود و زندگی پیرامون خود هستیم. اما گاهی همه تلاش های ما برای این تغییرات به نتیجه مطلوب نمی رسند و ما از خود می پرسیم که کجای مسیر تغییر را اشتباه رفته ایم؟

نکته بسیار مهمی وجود دارد که بزرگان همیشه برای ما مطرح می کنند و آن این است که ” کشف صحیح صورت مسئله خود نیمی از راه حل است” و برای درک و کشف بهتر مسائل اولین ابزاری که برای ذهن بشر در دسترس است پرسیدن سوال است.همیشه خوب سوال پرسیدن یک هنر است ، بخصوص وقتی ما از خودمان سوال می پرسیم و پاسخ را بایستی بخشی از درون ما، حال چه ذهن باشد چه قلب ما پاسخ دهد.همانطور که داده های ورودی غلط منجر به نتیجه نا مطلوب خواهد شد، پرسیدن سوال های خوب و مهم و تاثیرگذار از خود می تواند کلیدی باشد برای یافتن پاسخ های درست و کسب موفقیت های مورد نظر.

در زیر ۴۹ سوال مهمی که همه ما برای گشوده شدن بخشی از ذهن و روح خود و کشف افکار و احساسات درونی خود بدان نیاز داریم گردآوری شده و در اختیار شما قرار می گیرد. لازم نیست همه این سوالات را به یکباره بخوانید و یا پاسخ دهید، توصیه می شود برخی از آنها را در جلوی چشم خود مدت ها قراردهید تا جواب مناسب را بیابید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد در جمعه 1391/02/01 ساعت 23:29 | لینک ثابت |

بودا و زن هرزه

 

بودا به دهی سفر کرد .

زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد .

بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد .

کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :

«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید »

بودا به کدخدا گفت :

« یکی از دستانت را به من بده»

کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت .

آنگاه بودا گفت :

«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند»

بودا لبخندی زد و پاسخ داد :

هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند .

بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .

برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش.

 

نوشته شده توسط محمد در جمعه 1390/10/23 ساعت 23:15 | لینک ثابت |

 

انسان های بزرگ متوسط و کوچک

 

انسان هاي بزرگ در باره عقاید  سخن مي گويند

انسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گويند

انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

 

انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند

 انسان هاي متوسط درد خودشان را دارند

انسان هاي كوچك بي دردند

 

انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

 

انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

انسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند


انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

انسان هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

انسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند


انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسان هاي كوچك مسئله ندارند


انسان هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

انسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

انسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1390/07/07 ساعت 0:3 | لینک ثابت |

 

معرفی کتاب “لطفا گوسفند نباشید”

 

در زیر چند جملاتی از کتاب را برای شما نقل می کنم:

 

به خاطر بسپار:هرگاه ما چیزی را نفهمیم،آن را تصادفی یا اتفاقی می نامیم، در حالی که هیچ جز تصادفی در دنیا وجود ندارد!

به خاطر بسپار:ما،تار و پود بدبختی را خود می بافیم و نام آن را می گذاریم:سرنوشت!!

به خاطر بسپار:هرجا که ژرف ترین درد است،عظیم ترین آموزش را به همراه دارد!

به خاطر بسپار:کسی که راه غلطی را می رود،بیشتر شانس آن را دارد که به راه درست آید.تا کسی که راه درست را غلط می رود.

سوال از مایکل جردن ستاره بسکتبال سیاهپوست آمریکا علت موفقیت شما چیست؟ جواب: من حاضر نیستم در هیچ کاری به مقام دوم قناعت کنم!

به خاطر بسپار:هولناک ترین ناباوری،ناباوری نسبت به خودتان است!

با خود بخوان: در زندگی ام شکست وجود ندارد،تا زمانی که از چیزی درس گرفته باشم.

از اوقاتی که “بله” می گویید ولی در واقع منظورتان “نه” است آگاه باشید!

به خاطر بسپار: شکست، یا می شکند یا شکسته می شود..بستگی به شما دارد!

یادت باشد: دیگران را آزاد بگذار، آزاد در پذیرفتن تو ..آزاد در روی برگردانیدن از تو!

به خاطر بسپار: کسانی که نمی توانند گذشته را به یاد آورند،محکومند که آن را تکرار کنند!

 

نوشته شده توسط محمد در جمعه 1390/05/28 ساعت 5:43 | لینک ثابت |

 

اندیشه های یك هفته

 

روز شنبه : 

آیا می دانی كه برای رشد یافتن باید اول خاك شدن را تمرین كرد ؟

روز یكشنبه :

اگر میخواهی از زندگی لذت ببری هركاری را جد ی بگیر و بدان كه تو برای انجام آن بهترین هستی .

روز دوشنبه :

تو جانشین خداوندی پس مثل یك انسان مقدس زندگی كن .

روز سه شنبه :

هیچ انسانی بدون سرمایه عمر به دنیا نمی آید . پس ببین چگونه آنرا خرج میكنی .

روز چهار شنبه :

آدمهای فقیر، ولخرج تر از پولدارها هستند زیرا ثروتمندان از ترس فقر خسیس می شوند و فقرا چیزی برای ترسیدن ندارند .

روز پنچ شنبه :

نقاش ، نویسنده و عكاس ، از كاینات كپی برمیدارد و اثرش شاهكار میشود .

روز جمعه :

در قطرات باران رمزی است كه باید به آن گوش كنیم . الفبای ترنم رود است اگر گوش كنیم قادریم كه لایق فردوس باشیم و از آن لذت ببریم . زیرا در بهشت نهرها جاریست  !!!

پس فهمیدم ...

خشم ، طوفان ، انهدام ، آتشفشان ، آرامش ، شب ، قهر ، خورشید ، در یك بعدازظهر دلتنگ پائیز . شادی آسمان ، بعد از یك بارش بهاری ، حسرت میوه شدن یك شكوفه ، تلاش مورچه در جمع آوری آذوقه و همه ویژگی های رشد و تعالی كه در كاینات می بینیم در آدم تجلی دارد و همین باعث خشم شیطان شده است .

حرص ، طمع ، حسادت ، كینه ... در طبیعت انسان نیست . 

 

 

نوشته شده توسط محمد در شنبه 1390/05/22 ساعت 0:3 | لینک ثابت |

 

ترفند هايي براي شاد زيستن

 

آنجه در اينجا مشاهده مي كنيد راههايي براي افزايش ميزان شادي شماست فقط هر  چند روز آنها را مرور كنيد يا آنها را به خاطر بسپاريد تا  اثر بخشي آنها را دريابيد.

 ·         خوشحالي و غمگيني را مي توانيد خود انتخاب كنيد. پس خوشحالي را انتخاب كنيد.

·         هر روز سه انسان را ستايش كنيد.

·         در صورت امكان طلوع خورشيد را تماشا كنيد.

·         اولين نفري باشيد كه سلام مي كنيد.

·         اگر افرادي را دوست داريد، براي گفتن آن وقت را تلف نكنيد.

·         با همه به گونه اي رفتار كنيد، كه دوست داريد با شما رفتار كنند.

·         هيچگاه تسليم كسي نشويد و آنگاه است كه معجزه رخ مي دهد.

·         سعي كنيد هر روز اسم افرادي را به خاطر بياوريد.

·         از نطر فكري خشن و از نظر احساسي نازك دل باشيد.

·         از آنچه بايد مهربانتر باشيد.

·         بدانيد يكي از بزرگترين نيازهاي محيطي نياز به قدر داني است.

·         به قول خود وفا كنيد.

·         ياد بگيريد حتي زمانكه احساس خوبي نداريد، خود را بشاش نشان دهيد.

·         هر چيز بهتري را كه پيدا مي كنيد رها كنيد.

·         به خاطر داشته باشيد برنده ها كارهايي را انجام مي دهند كه بازنده ها مي خواهند آن كار را انجام دهند.

·         وقتي به سر كار خود مي رسيد، اجازه دهيد اولين چيزي كه به زبان مي آوريد باعث افزايش روحيه همكارانتان شود.

·         تحت تاثير اهدافتان زندگي كنيد.

·         كلنجار ررفتن با گذشته را متوقف كنيد.

 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1390/04/01 ساعت 20:19 | لینک ثابت |

                             درس طلایی از آلبرت انیشتین

 

۱ - کنجکاوی را دنبال کنید

“من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق کنجکاوی هستم”
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید؟
من کنجکاو هستم، مثلا برای پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد.
به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام.
شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت. ۱٫ کنجکاوی را دنبال کنید

۲- پشتکار گرانبها است
“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم”
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.
پس مانند تمبر پستی باشید و مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید.
با پشتکار می توانید بهتر به مقصد برسید.

۳-  تمرکز بر حال
“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمی دهد”
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی.
من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز.
یاد بگیرید که در حال باشید و تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است.

۴-  تخیل قدرتمند است
“تخیل همه چیز است. می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود. تخیــل به مراتب از دانش مهم تر است”
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید؟
تخیل پیش‌درآمد تمام داشته‌های شما در آینده است.
نشانه واقعی هوش دانش نیست، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیل تان را تمرین می دهید؟
اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

۵- اشتباه کردن
“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد”
هرگز از اشتباه کردن نترسید چون اشتباه شکست نیست.
اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید.
قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید.
من این را قبل گفته ام، و اکنون هم می گویم، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید.

۶-  زندگی در لحظه
“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم، خودش بزودی خواهد آمد”
تنها راه درست آینده شما این است که در همین لحظه باشید.
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید.
بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دهید.
این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد.

۷- خلق ارزش
“سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید”
وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید بلکه وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید.
اگر شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب می کنید.
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید.
بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد.
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد.

۸- انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید
“دیوانگی یعنی انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن”
شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید، به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.
برای اینکه زندگی تان تغییر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

۹-  دانش از تجربه می آید
“اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش تجربه است”
دانش از تجربه می آید. شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد.
شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید.
تکلیف چیست؟ دنبال کسب تجربه باشید!
وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافی نکنید. دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید.

۱۰- قوانین را یاد بگیرید

اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد”
دو گام هست که شما باید انجام بدهید:
اولین گام اینکه شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید، این یک امر حیاتی است.
گام دوم هم اینکه شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید.
اگر شما بتوانید این دو گام را حساب شده انجام دهید موفقیت از آن شماست.

نوشته شده توسط محمد در شنبه 1390/02/24 ساعت 23:48 | لینک ثابت |

                                                داستان فرشته یک کودک

کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: «می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید؛ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آن جا بروم؟»

خداوند پاسخ داد: «از میان بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفتم. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.»

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.

- اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم. این ها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد: «فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی شد.»

کودک ادامه داد: «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آن ها را نمی دانم ؟»

خداوند او را نوازش کرد و گفت: «فرشته تو، زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.»

 کودک با ناراحتی گفت: «وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟»

خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: «فرشته ات دست هایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.»

کودک سرش را برگرداند و پرسید: «شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی مرا محافظت خواهد کرد؟»

- فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: «اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم، ناراحت خواهم بود.»

خداوند لبخند زد و گفت: «فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد. وبه تو راه بازگشت نزد مرا خواه آموخت؛ اگرچه من همواره در کنار تو خواهم بود.»

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید: «خدایا ! اگر باید همین حالا بروم، لطفا نام فرشته ام را به من بگویید.»

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: «نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی .»

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1389/11/26 ساعت 22:55 | لینک ثابت |

 

 همسرداری مدرن را بیاموزید 

 پورتال سیمرغ ( www.seemorgh.com ) 

 

 امروزه شرایط زندگی مشترک ، گونه جدیدی از روابط زناشویی را بوجود آورده است و سنت و مدرنیته در کنار هم راهی نو باز کرده اند. ما نکاتی از آن را برایتان بازگو می کنیم ... 

   امروزه شرایط زندگی مشترک ، گونه جدیدی از روابط زناشویی را بوجود آورده است و سنت و مدرنیته در کنار هم راهی نو باز کرده اند. ما نکاتی از آن را برایتان بازگو می کنیم:

 ۱) همسرتان را به عنوان یک مرد بپذیرید و برای شناخت دنیای مردانه او دانش و آگاهی خود را افزایش دهید.

 ۲) همسر خود را به چشم یک شی ء مسؤول ننگرید. بلکه به شخصیت وجودی او احترام بگذارید.

 ۳) جنبه یا بخش هایی از شخصیت شوهرتان را که باعث تمایز او از سایرین می شود مورد توجه و تحسین قرار دهید.

 ۴) برای این که همسرتان با شما روراست باشد سعی کنید او را درک کرده و برای افکار و احساساتش ارزش قایل شوید. اگر حرف ها و گفته های او مطابق میل شما نیست از خود واکنش تند نشان ندهید زیرا به این وسیله بذر بی اعتمادی در زندگی خود می کارید.

 ۵) وقتی همسرتان با شما درد دل می کند و راز دلش را با شما در میان می گذارد، احساساتش را بپذیرید و به او نگویید که اسرار درونش ناخوشایند و بی رحمانه است .

 ۶) به طور مداوم از شوهرتان انتقاد نکنید زیرا انتقاد پیاپی باعث می شود که شوهرتان از شما فاصله بگیرد.

 ۷) او را به درک نکردن ، عدم صمیمیت و بی احساس بودن متهم نکنید. زیرا او درک کردن ، صمیمیت و با احساس بودن را به شیوه مردانه نشان می دهد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1389/10/21 ساعت 23:52 | لینک ثابت |

 

هفت گام دوستی با خدا

  برگفته از کتاب دوستی با خدا :    نوشته :نیل دونالد والش        مترجم: فرناز فرود

 

یک: خدا را بشناس

 دو: به خدا اعتماد کن

 سه: خدا را دوست بدار

 چهار: خدا را در آغوش گیر

 پنج : از خدا بهره مند شو

 شش: خدا را یاری ده

 هفت: خدا را شکر کن

 می توانی برای دوستی با هرکسی از همین هفت گام مدد بگیری.

  

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 1389/09/08 ساعت 0:15 | لینک ثابت |
خوشبخت كیست؟

لئو تولستوی

پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت: "نصف قلمرو پادشاهی‌ام را به کسی می‌دهم که بتواند مرا معالجه کند". تمام آدم‌های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.

تنها یکی از مردان دانا گفت: "فکر کنم می‌تواند شاه را معالجه کنم. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود".

شاه پیک‌هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.

آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.

آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا میزد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه‌ای محقر و فقیرانه رد میشد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می‌گوید. "شکر خدا که کارم را تمام کرده‌ام. سیر و پر غذا خورده‌ام و می‌توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می‌توانم بخواهم؟"

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

پیک‌ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!

                                                                             
نوشته شده توسط محمد در شنبه 1389/08/29 ساعت 20:27 | لینک ثابت |

«دکتر علی شریعتی»

------------------------------ -----------------------------

به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد. «دکتر علی شریعتی»

------------------------------ -----------------------------

و هر روز او متولد میشود؛

عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ... و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است , دکتر علی شریعتی

------------------------------ -----------------------------

زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ... در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی....او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد .... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی .... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .....

نوشته شده توسط محمد در شنبه 1389/08/29 ساعت 20:16 | لینک ثابت |

 

بعضی از روایتها باید ناگفته بماند ،تا رسم عاشقی بماند

شادان شهرتی

 

این روایت را از پدرم شنیده ام . نمیدانم منبع آن کدام کتاب بوده، به سادگی سخنی از زبان پدری برای فرزندانش شنیده ام ، به همان سادگی برایتان خواهم نوشت :

در زمان های قدیم که ایران پهناور ما از الان هم بزرگتر بود و راههای مسافرتی از بیابانهای خشک و بی آب و علف می گذشت ، رسم بر این بود که هروقت مسافری درراهی می رفت ، به هر چادری که درمسیر می رسید از او پذیرایی میشد و می توانست تا هر وقت آماده ادامه راه شد درآنجا مهمان باشد موقع برگشت هم آب و توشه  ای به او میدادند و راهیش می کردند. اینکه هنوز هم مردم ایران به مهمان نوازی مشهورند ریشه دراین فرهنگ و موقعیت جغرافیایی دارد.

روزی مردی تشنه و گرسنه درحالی که راه را گم کرده بود به نزدیک چادری دربیابان رسید . مالک چادر با خوشرویی او را پذیرفت و به او گفت اینجا را خانه خودت بدان من هم درخدمتت هستم . مرد به خوبی پذیرایی شد و شب را همانجا استراحت کرد . صبح فردا صاحب چادر که از خواب بیدارشد دید مهمان نیمه شب رفته درحالیکه دارو ندار وی را دزدیده و در بیابان فرار کرده است .

مالک چندین روز و شب به دنبال دزد همه اطراف را زیر پا گذاشت ، بعد از چند روز که او را یافت ، دزد خجل و نگران چشم در چشم او دوخت و گفت تو به من همه گونه محبت کردی و از من پذیرایی نمودی و من به تو خیانت کردم حالا با من چه می کنی ؟

میزبان گفت : من این همه راه نیامده بودم که تو را مجازات کنم رسم ما رسم جوانمردی و مهمان نوازیست . فقط میخواستم به تو بگویم هرچه بین من و تو گذشته را فراموش کن و به هیچ کس نگو چون اگر داستان جفای تو به گوش بقیه بیابان نشین ها برسد  هیچکس به کسی دیگر اعتماد نمی کند ، مسافران بین راه گرسنه میمانند و رسم جوانمردی از بین می رود.

 

نوشته شده توسط محمد در شنبه 1389/08/01 ساعت 1:20 | لینک ثابت |

خوشبختی تو عشق من است

تو میدانی و همه میدانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من ،

از آوردن برق امید ی در نگاه من

از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است .

 تو میدانی و همه میدانند که شکنجه دیدن بخاطر تو ،

زندانی کشیدن بخاطرتو و رنج بردن بپای تو تنها لذت زندگی من است

از شادی توست که من در دل می خندم ، از امیدرهائی توست که برق امید

در چشمان خسته ام میدرخشد و ازخوشبختی توست که هوای پاک سعادت را

در ریه هایم احساس میکنم .نمیتوانم خوب حرف بزنم ، نیروی شگفتی را که

در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده ، پنهان کرده ام

دریاب ، دریاب

 من تو را دوست دارم ، همه زندگی ام و همه روزها و همه شبهای

 زندگی ام ، هر لحظه از زندگی ام بر این دوستی شهادت می دهند، شاهد بوده اند و شاهد هستند

   خوشبختی تو عشق من است ، آینده  تو تنها آرزوی من

 استاد شهید دکتر علی شریعتی 

نوشته شده توسط محمد در جمعه 1389/06/05 ساعت 8:9 | لینک ثابت |